جهان گر گيرد آنان را به بازى * بر او نخوت كنند از سرفرازى
گريزند از فريب خط و خالش * نخواهند از خرد نقد وصالش
دل پاكان ز اوساخ طبيعت * نخواهد افسر و كاخ طبيعت
هزاران نقش اگر گيتى برآرد * به چشم خاكيان زيبا نگارد
به خاكى طايران عرش پرواز * نبگشايند هرگز چشم پرناز
كسى كز عشق ، سرمست نگار است * مدام از شوق دل سرگرم يار است
كجا با اين جهانش آشنائى است * كه پر نيرنگ و رنگ بى وفائى است
* * *