وليك آن غالف از رسم تجارت * در آن سودا نبرد الّا خسارت
كه صد سال ار بماند بوق حمام * نيابد مشترى ور بدهيش وام
فغان زين سود و اين سودا كه ما را * بدين تمثيل ماند حال ما راست
همه بوق تخيّل را خريديم * زهى سوداى بى سودى گزيديم
دريغا حسرتا دردا كه در دهر * به جاى نوش مينوشى همه زهر
سراسر سود پندارى زيان را * نهان را ننگرى بينى عيان را
متاع اين جهان بوق است هشدار * بر آن اندك نياز افتد نه بسيار
گر افزون ز احتياج خويش خواهى * كنى سرمايه خود را تباهى
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٢٨