جهان بازار و سودا پارسائى * گر آسان سازد الطاف خدائى
بر اين سودا اگر يك مشترى نيست * از آن پر سودتر سوداگرى نيست
نه اين سودا بسعى خود توان كرد * ز لطف خاص بخشد ايزد فرد
نكويان را هم از فيض ازل بود * نه كز جهد خود اين سوداى پرسود
بفرمان ازل آيد كم و بيش * ز دريا موج را جنبش نه از خويش
و گرنه در حساب ملك هستى * كجا نظم بلندى بود و پستى
نه مهر و مه بذات خود برافروخت * نه خاك اين گلشن آرائى خود آموخت
كدام استاره گشت از خود فروزان * كدام آتش به حكم خويش سوزان
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 423
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٢٣