تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧

حكايت ( تاجر و فرزندش )

شنيدم تاجرى ناهوشيارى * پى سودا روان شد در ديارى سحرگاهان كه آهنگ سفر كرد * قضا را بر سر كوئى گذر كرد به راهش بوق در گرمابه‌اى ديد * بهاى آن متاع نغز پرسيد به پاسخ گفت با تاجر كه يك بوق * بهايش ده درم باشد در اين سوق به شهرى رفت و از هر چيز پرسيد * در آنجا زان متاع نغز بگزيد هزاران بار حمل اشتران كرد * به شهر خويش آن نادان بياورد دلش شادان در آن سودا همى بود * كه در هر بوق درهم‌ها كنم سود
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 427 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي