برنج صبر تن در ده زمانى * پى آسايش جان جاودانى
شكيب اى جان كه دوران بى مدارا * نبخشد جرعه آبى گوارا
مدارا كن كه گردون كجمدار است * بپاى اى دل گر او ناپايدار است
اگر عهد محبت را نپائى * نيابد گوهر جانت صفائى
ز ما صبر و زگردون بى قرارى * ز دلبر ناز و از دل آه و زارى
( الهى ) با شكيبائى همى ساز * نياز آور چو آن دلبر كند ناز
ز راه پارسايان پيروى كن * ز تاج صبر بر سر خسروى كن
كه صبر اشراق خورشيد روانست * سر ايمان و تاج خسروانست
كه صبر آن خوش نهال باغ اميد * بر آسايش دهد در عمر جاويد
كه صبر تلخ شيرينتر ز قند است * بذوق عشق كان شيرين پسند است
* * *