تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
به جانش آتش شهوت برافروخت * كه اين آتش هزاران خانمان سوخت دلش در دام زلف آن گل‌اندام * مسخّر شد چو مرغ خسته در دام شده شيرى شكار آهوى چشم * معاذ اللّه ز دست شهوت و خشم بسا دل كز نگاهى رفته از دست * سپر لطف حق است از تير اين شصت نگاه ديده جان‌ها داده بر باد * ز جور ديده دلها گشته ناشاد غرض مرغ خرد صيد هوس گشت * عجب عنقاى جان صيد مگس گشت دلش شد پاىبند آن پرىچهر * تعالى اللّه چه زنجيرى بود مهر بداد از كف همه دين و دلش را * كه سوزد برق شهوت حاصلش را چه حاجات زن غمديده بشنيد * به پاسخ با نويد و وجد و اميد بگفت : اى جان اگر كامم برآرى * ترا بخشم هر آن حاجت كه دارى بگفتا : شرمى از منعم خدا را * بگفت : ايزد ببخشد جرم ما را بگفت : از شرع و آئين ياد كن ياد * بگفت : اين دل بوصلت شاد كن شاد بگفت : از راه شيطان باز شو باز * بگفت : اى نازنين كم ناز شو ناز بگفتا : پند قرآن گوش كن گوش * بگفت : از جام غفران نوش كن نوش بگفت : از آب چشمانم بينديش * بگفت : آتش مزن بر اين دل ريش بگفت : آهنگرا آهندلى چند ؟ * بترس از آتش قهر خداوند صفا كن دامن پاكم به يزدان * گناه آلوده شهوت مگردان جوانمردا جوانمردى كن امروز * بكُش نفس ، آتش عصيان ميفروز جوابش داد كى ماه گل اندام * گنه را توبه عذر آمد سرانجام به آب توبه چشم اى يار مهوش * نشاند شعله صد دوزخ آتش چو ديد از پند و استعفاف و زارى * نپوشيد خيره چشم از نابكارى زن از بيم هلاك كودكانش * مهيا شد وليك افسرده جانش بگفتا : حاضرم ليكن بدين عهد * كه در خلوت تو با من گسترى مهد