به جانش آتش شهوت برافروخت * كه اين آتش هزاران خانمان سوخت
دلش در دام زلف آن گلاندام * مسخّر شد چو مرغ خسته در دام
شده شيرى شكار آهوى چشم * معاذ اللّه ز دست شهوت و خشم
بسا دل كز نگاهى رفته از دست * سپر لطف حق است از تير اين شصت
نگاه ديده جانها داده بر باد * ز جور ديده دلها گشته ناشاد
غرض مرغ خرد صيد هوس گشت * عجب عنقاى جان صيد مگس گشت
دلش شد پاىبند آن پرىچهر * تعالى اللّه چه زنجيرى بود مهر
بداد از كف همه دين و دلش را * كه سوزد برق شهوت حاصلش را
چه حاجات زن غمديده بشنيد * به پاسخ با نويد و وجد و اميد
بگفت : اى جان اگر كامم برآرى * ترا بخشم هر آن حاجت كه دارى
بگفتا : شرمى از منعم خدا را * بگفت : ايزد ببخشد جرم ما را
بگفت : از شرع و آئين ياد كن ياد * بگفت : اين دل بوصلت شاد كن شاد
بگفت : از راه شيطان باز شو باز * بگفت : اى نازنين كم ناز شو ناز
بگفتا : پند قرآن گوش كن گوش * بگفت : از جام غفران نوش كن نوش
بگفت : از آب چشمانم بينديش * بگفت : آتش مزن بر اين دل ريش
بگفت : آهنگرا آهندلى چند ؟ * بترس از آتش قهر خداوند
صفا كن دامن پاكم به يزدان * گناه آلوده شهوت مگردان
جوانمردا جوانمردى كن امروز * بكُش نفس ، آتش عصيان ميفروز
جوابش داد كى ماه گل اندام * گنه را توبه عذر آمد سرانجام
به آب توبه چشم اى يار مهوش * نشاند شعله صد دوزخ آتش
چو ديد از پند و استعفاف و زارى * نپوشيد خيره چشم از نابكارى
زن از بيم هلاك كودكانش * مهيا شد وليك افسرده جانش
بگفتا : حاضرم ليكن بدين عهد * كه در خلوت تو با من گسترى مهد
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٥٨