مىفروشد ، و دينارى را به خانه برنمىگرداند ، و همه را به فقرا مىدهد ، و چنين خفيف المؤونه با خانوادهاش با گرده نانى زندگى را سپرى مىكنند ، چرا رهروان او نكنند ؟ چرا پرهيزكاران كه از او الگو گرفتهاند نكنند ؟ اگر نمىتوانيم همچون رهبران خود باشيم ، چنان كه مولى الكونين و رهبر آزادگان على ( عليه السلام ) بر اين مطلب تصريح فرمود ، ولى ما را هم افسار گسيخته رها نكرده و فرمودند مرا با تلاش و كوشش خود يارى دهيد ، و سعى كنيد تا حداكثر به ما نزديك شويد .
بايد آگاه بود كه ، به قدر ضرورت تهيه كردن امورات زندگى منافات با تقوى و زهد ندارد ؛ اين مقدار چنان كه در روايات آمده است ، از دين است نه از دنيا ، ولى بيشتر از قدر حاجت و نياز ، از دنيا است نه از دين . با نگرشى به زندگى درونى اغنياء اين مسئله بسيار ملموس مىشود ، زندگى آنها همراه به محنت و بلا و رنج است ، و چه بسا خود توجهى به آن ندارند . رنجى كه شايد يك دهم و عشر آن در زندگى كسانى كه اكتفاء به قدر حاجت كردند نباشد ، بايد پذيرفت كه اين افراد قانع پادشاهى مىكنند نه پادشاهانى كه قناعت نمىكنند .
و به قول شاعر :
نگهبانى مُلك و دولت بلاست * گدا پادشا هست و نامش گداست
نهايت ثمرى كه از اين مال و ثروت زيادى عائد شخص مىشود ، بر فرض اينكه دستخوش حوادث نگرديده و نابود نشود اين است كه ورثه استفاده كرده ، و چه بسا روزگارى به معصيت كردگار سپرى كنند ، و چه خوش فرمود مولى الموالى در نهجالبلاغه كه :
« لِكُلِّ امرء فى ماله شريكانِ ، الوارث و الحوادث » « 1 »
: « براى هر كس در مالش دو شريك است يكى وارث و ديگرى پيشامدهاى زندگى » پس خردمند
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، كلمات قصار كلمه 329 فيضالاسلام و 335 صبحى صالح .