حَولَ و لا قوّة الّا باللّه » :
« زمانى كه ناراحتىها ، پى در پى به تو روى آود بر تو است گفتن لا حول و لا قوة الّا باللّه » « 1 » مرحوم الهى سوخته دل در ذيل اين فراز « قلوبهم محزونة » چنين مىسرايد :
پُر اندهُ باشد آن دلهاى مشتاق * بلى جفت غم است ، از يار خود طاق
بهر دل مشعل تقوى فروزند * چو شمعش در شرار غم بسوزند
كدامين غم ؟ غم دين دين دلبر * كز آن غم كس مبادا شاد خاطر
نشان معرفت قلب حزين است * دل پاكان به درد و غم قرين است
درخت معرفت بار آورد درد * سرشك سرخ بارد بر رُخ زرد
زهر غم خاطرى باشد پريشان * غم يار و غم جسم و غم جان
چو مشتاقى ز قيد جسم و جان رست * بدام عشق جانان باز پيوست
غمش تنها غم و درد فراق است * به چهره اشك خونين ز اشتياق است
غم آن آتش بود كز شعله طور * دل غمديدگان را كرد پر نور
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 76 ، صفحه 323 ؛ ميزان الحكمة ، جلد 2 ، صفحه 398 .