( عليه السلام ) توسط اشقى « 1 » الاشقياء ابن ملجم مرادى ، تجلى كرده و با صداى
« بسم الله و بالله وعلى ملة رسول الله فُزْتُ وَرَبِّ الكعبة »
در فضا منعكس شد .
روايت جالبى از على ( عليه السلام ) وارد شده كه در وقت قبض روح حضرت ابراهيم خليل ( عليه السلام ) ، خداوند ملك الموت را به سوى او فرستاد عرض كرد : « السلام عليك يا ابراهيم ( سلام بر تو باد اى ابراهيم ) ابراهيم فرمود :
« وعليك السلام يا ملك الموت اداع ام ناع » :
« بر تو سلام باد اى فرشته مرگ ، آمدى مرا به سوى پروردگارم بخوانى كه به اختيار اجابت كنم يا آنكه خبر مرگ مرا آوردهاى و بايد به اضطرار شربت مرگ را بنوشيم ، عزرائيل گفت : به اختيار ابراهيم ( عليه السلام ) گفت :
« فَهَل رايَتَ خليلًا يُميتُ خَليلَه » ؛
« آيا هيچ ديدهاى دوستى دوست خود را بميراند » ( خليل الله لقب حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) و به معنى دوست خدا است ) عزرائيل به سوى بارگاه حضرت ربّ العزّه بازگشت ، و جريان را گفت ، خداوند فرمود به او بگو :
« هل رايت حبيبا يكره لقاء حبيبه » ؛
آيا هيچ ديدهاى كه يار مهربانى از ملاقات و ديدار محبوبش گريزان باشد ، و لقاى او را مكروه دارد ؟
« انَّ الحَبيبَ يُحِبٌ لِقاء حَبيبه » :
« حقّاً حبيب دوست دارد لقاى محبوب خود را » . « 2 »
تا اينجا روشن شد كه مرگ عبارت است از : انتقال نفس و روح انسان از
هامش
( 1 ) . در روايتى آمده كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله از امام على ( ع ) سؤال كردند شقىترين پيشينيان كيست ؟ فرمود : آن كه شتر صالح عليهالسّلام را پى كرد . سپس پرسيدند شقىترين پسينيان كيست ؟ فرمود : نمىدانم ، پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمودند آن كه بزند بر اين موضع و اشاره به يا فوخ اميرالمومنين ( ع ) كردند ( يافوخ موضعى است در جلوى سر بين استخوان جلوى سر و استخوان مغز سر ، كه در اطفال نرم است و چون بر آن موضع دست بگذارند فرو رود ) ( احوالات اميرالمومنين على بن ابيطالب عليهالسّلام ، جلد 4 ، صفحه 35 - 34 و نيز اين روايت را در الصواعق المحرقة ، صفحه 74 آورده است ) .
( 2 ) . بحارالانوار ، جلد 6 ، صفحه 127 نقل مىكند از امالى صدوق از دقاق به اسناد خود از ابن ظبيان از حضرت صادق عليهالسّلام از يكايك از پدران خود تا اميرالمؤمنين عليهالسّلام و در جلد 12 ، صفحه 78 از امالى و علل الشرايع با همين سند روايت مىكند ( به نقل از معادشناسى ، جلد 1 ، صفحه 67 ) .