نشئه دنيا به نشئه آخرت و ترك تعلق آن از ماده و آثار ماده و رسيدن به محلّ منيع و مرتبه رفيع در عالم آخرت .
اين تفسير از مرگ بر طبق هر دو نظرى كه براى روح است ، صادق است بعضى مثل شيخ الرئيس ابوعلى سينا در قصيده عينيه خود « 1 » روح را از عالم تجرّد و بدن را از عالم ماده مىدانند و معتقداند كه خداوند روح را از عالم بالا پايين آورده و در قالب بدن مسكن داده ، و روحآلات و اعضا بدن را به عنوان ابزار كار استخدام كرده است ، اگرچه شيخ الرئيس در ديگر آثار خود مثل شفا و نجات قول به همزمان بودن نفس را با بدن برميگزيند و در قصيده مذكور نظر او به حكمت اشراق نزديك شده و در اين قصيده روح انسانى و نفس ناطقه را تشبيه به كبوتر وَرقاء بلند پرواز و عزيزالوجود و منيعالمحلّى نموده است ، كه از آن آشيان عالى به سوى قفس تن نزول كرده است .
بعضى هم مثل صدرالمتألهين شيرازى و ملاهادى سبزوارى معتقداند كه اصل تكوّن نفس ناطقه جسمانى بوده ، و در اثر حركت جوهريه و طى مدارج و معارج كمال : روحانى شده و به صورت موجود مجرد در آمده است صدرالمتألهين گفته :
« النفس جسمانية الحدوث و روحانية البقاء » :
« نفس جسمانى است در مرحله حدوث و ايجاد و روحانى است و در مرحله بقا » .
مرحوم سبزوارى در غررالفوائد فرموده :
« النفس فى الحدوث جسمانية و فى البقا تكون روحانية » :
« نفس در مرحله حدوث جسمانى و در مرحله بقا روحانى مىگردد » .
البته اگر نفس را در حركت و استهلاك ملاحضه نماييم داراى چنين مراحلى است نه در مرحله وقوف و فعليّت ، اين سير نفس را در مراتب و درجات استكمالش
هامش
( 1 ) . قسمتى از اين قصيده با ترجمه در معادشناسى ، جلد 1 ، صفحه 77 - 74 آمده است .