سخن بسيار گفته و سرودهاند ، ولى هيچ يك به اداى حق مقام او نرسيدهاند ؛ و حقيقت او ، و صفاى او همچنان براى غير حضرت حق و صاحبان علم حقيقى ، مستور مانده است .
او در مكتب نبوى به درجه استادى رسيد تا درس ارزشهاى انسانى اسلامى دهد ، او آمد تا هادى افكار پريشان در وادى خيال ، و ساقى معارف دقيقه در جام الفاظ رقيقه و لطيفه باشد ، او قيام كرد تا نهج و طريق مستقيم حق را در سايه نهجالبلاغه خود ترسيم كند .
او آمد تا باغبانى براى به ثمر رساندن شكوفههاى انسانيت باشد .
او آمد تا شكوه شكفتن شكوفههاى سفيد فطرت را به نمايش گذارد .
او آمد تا بگويد هرچه نپايد ، دلبستگى نشايد .
او آمد تا بگويد از بيگانه به حضرت يگانه پناه بايد برد .
او آمد تا آمدن را آموزد و رفت تا رفتن را .
او زيست تا چگونه زيستن آموزد و در ماه خدا ، در خانه خدا ، سر به سجده شهادت در محراب خونين عبادت نهاد تا چگونه مردن آموزد .
او با آمدنش در كعبه ، و با رفتنش از محراب مسجد كوفه ، عملًا نشان داد كه ( إِنّا لِلّهِ وَ انّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ) . « 1 »
او آمد تا توشه اين راه تقوى و رهروانى كه به هدف و لقاى الهى مىرسند متقين را معرفى كند ؛ و در همين راستا خطبه متقين را بيان فرمود و در ان حدود 110 صفت براى آنان گنجاند . « 2 »
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 156 .
( 2 ) . با تقسيمبندى ، 110 صفت در آن ديده مىشود ، گرچه ممكن است كسى چند عدد بيشتر يا كمتر شمارش كند و مىدانيم 110 به حروف ابجد نام مبارك « على » عليهالسّلام است و به حق او مولاى متقين و دارنده تمامى صفات ذكر شده در خطبه است .