همينمعيار پيامبرانش را از ميان مخلوقاتش برگزيد ، بعد از آن كه ملبّس بهلباس تقوى بودند ( ولِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ ) « 1 » و از ميان آنها پيامبر خاتم محمد بن عبدالله ( صلى الله عليه وآله ) را به عنوان اسوه برگزيد ( لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللّه اسْوَةٌ حَسَنَةٌ ) « 2 » و دگر بار با همين سنجش ، سيره نبويه را با ولايت علويه استمرار بخشيد تا با ارتباط عالم مُلك و مَلَكوت منقطع نگردد و زمين و زمان از اسوه و حجّت خالى نشود كه « لو لا الحجة لَساخت الارض باهلها » .
و شكر خداى را كه بهترين زاد را در اين سفر الهى كه روح سوار بر مركب جسمانى طى طريق مىكند تقوى قرار داد ( فَانَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى ) « 3 » تا به غايت قصوى و آخرين مرحله ، يعنى لقاى الله برسد ( يا أَيُّهَا الإِنسانُ انَّكَ كادِحٌ الى رَبّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيْهِ ) « 4 » و بالاخره سند مالكيت بهشتش را هم به نام صاحبان اين زاد و توشه يعنى متقين ثبت و صادر نمود و فرمود : ( تِلْكَ الجَنَّةُ الَّتِى نُورِثُها مِنْ عِبادِنا مَن كَانَ تَقِيّاً ) « 5 » و چه جايگاه پر نعمتى كه خودش فرموده : ( وَلَنِعْمَ دَارُ المُتّقِينَ ) « 6 »
اينجانب از سابق علاقه عجيبى نسبت به خطبه متّقين نهجالبلاغه داشتم ، به طورى كه هميشه در خاطرم اين خطبه بر تارك خطب نهجالبلاغه مىدرخشيد ، و به نظرم در ميان سلسله خطبههاى اين تالى تِلو قرآن كه فرش كلام خالق و عرش كلام مخلوق است ، خطبه متّقين بارزترين گوهر اين سلسله در تهذيب نفوس و
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 26 .
( 2 ) . سوره احزاب ، آيه 21 .
( 3 ) . سوره بقره ، آيه 197 .
( 4 ) . سوره انشقاق ، آيه 6 .
( 5 ) . سوره مريم ، آيه 63 .
( 6 ) . سوره نحل ، آيه 30 .