نيست ، بلكه عارى بودن او از لباس براى تطبيق دادن خود با زمانها و مكانهاى متفاوت و شكلگيرى به رنگهاى مختلف و مناسب مىباشد .
تا اينجا ريشه لغوى و معنى مبلس مشخص شد ، اما اقتصاد از قصد به معنى حد وسط و ميانه است . پس از تحليل مفردات جمله به سراغ خود جمله مىرويم ( مَلْبَسُهُمُ الاقْتصاد ) .
ابتدا ذكر مقدمهاى لازم است . جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم ، داراى حساب و نظم دقيقى است كه بهترين دليل بر مسئله خداشناسى است . نظم جهان زائيده اصول و قوانين مسلمى است كه يكى از آنها موازنه قوا است ( تعادل قوا ) .
مثلًا در منظومه شمسى ما خورشيد در قلب منظومه و در اطرافش نُه سياره در گردش است ، اين سيارات هم اقمارى دارند كه مجموع سيارهها و اقمارها به حدود 40 مىرسد ، ميليونها سال است كه نظم بر اين منظومه حكومت مىكند ، از وقتى زمين از خورشيد جدا شده دو حركت دورانى و دو نيرو آن را همراهى كرده است . يك حركت دورانى به دور خود كه موجب ايجاد روز و شب شده ( حركت وضعى ) و يك حركت دورانى به دور خورشيد كه موجب ايجاد ماهها و سالها شده است ( حركت انتقالى ) .
نيروى جاذبه خورشيد از طرفى زمين را به طرف خود مىكشد و از طرفى نيروى گريز از مركز « 1 » نمىگذارد زمين به خورشيد نزديك شده و آتش گرفته و سوخته شود و تعادل ين دو نيرو باعث شده كه زمين در مدارى بيضى شكل به گرد خورشيد در حركت باشد ، اگر ذرهاى خلل در اين نظم ايجاد شود جهان برهم مىريزد ، اگر نيروى جاذبه به خورشيد زياد شود ، زمين به خورشيد نزديك شده ،
هامش
( 1 ) . اين نيرو همان نيرويى است كه اگر جسمى در حركتى باشد و متحرك بخواهد منحرف شود اين نيرو مىخواهد جسم را در مسير مستقيم بكشاند و اين مسئله براى هر فردى كه در ماشين بوده باشد و ماشين بخواهد به طرفى منحرف شود پديد آمده است .