تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
در بحث ما هم كسى كه زبانش سركشى مىكند و رام نمىشود ، بايد به عاقبت و سرانجام عدم رام كردن زبانش بنگرد و متوجه مضرات دنيوى و عقاب‌هاى اخروى آن باشد و باور كند كه به اين مضرات و عقاب‌ها منتهى مىشود ، اگر چنين شد محال است زبانش را كه همچون اسب وحشى و چموشى است در ميان آبروهاى انسان‌هاى آبرومند جامعه بدون لجام رها كند ، تا عرض و آبروى افراد را زير سُم‌ّهاى آن پايمال كند ، همچنان كه محال است آتشى را بر زبان گذارد .
يكىدان زان فضيلت‌هاى بسيار * كه آنان راست دايم صدق گفتار نخستين وصف‌خوبان راستگوئيست * نكو بشنو كه‌اين وصف نكوئيست كسى راكاين نكويىدرزبان است * زهر نيكويىاندر وى نشان است هرآن‌كس راكه باشد صدق گفتار * در او يا بى صفات نيك بسيار دلى كز عشق روشن آفتاب است * فروغش بر زبان صدق و صوابست هرآن نقشى درون دل نهانست * بر آن آئينه روشن زبان است چو مرغ حق سرايد داستانى * سرآيد نغمه‌هاى آسمانى زگل راند سخن مرغ شباهنگ * به‌دانش لب گشايد مرد فرهنگ به‌خاطرهركه رامهربتان است * زحسن دلبرانش داستان‌است همان پاكيزگان كز صفحه دل * به غيرازنقش حق كردندباطل سخن ازحسن آن رخسار گويند * از آن صدق است هرگفتار گويند چومرغانى كه دايم حق‌سرايند * به گوش هوشياران خوش نوايند تو دانى قصه عشاق چون است * كه از هرگفته تأثيرش فزونست سخن چون منطق عاشق سرايد * چو آه بيدلان از دل برآيد هرآن حرفى شداز دل برزبانى * نشيند همچو تيرى بر نشانى
* * *
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 109 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي