« يَوَدُّ الْمُجْرِمُ »
« يَوَدُّ » از مادّهء « وُدّ » ( بر وزن حُبّ ) به معناى « دوست داشتن » توأم با « تمنّى » است ، و به گفتهء « راغب » در هر يك از اين دو معنا ( بلكه در هر دو معنا ) نيز به كار مىرود . « 1 »
[ يُوزَعُونَ : ]
« وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ »
« يُوزَعُونَ » از مادّهء « وَزْع » ( بر وزن جمع ) به معناى بازداشتن است ، اين تعبير ، هر گاه در مورد لشكر به كار رود ، به اين معناست كه اول لشكر را نگاه دارند تا آخر لشكر به آن ملحق گردد و از پراكندگى و تشتت آنها جلوگيرى شود . واژهء « وزع » به معناى حرص و علاقهء شديد به چيزى نيز آمده است كه انسان را از امور ديگر بازمىدارد . از اين تعبير استفاده مىشود : لشكريان « سليمان » عليه السلام ، هم بسيار زياد بودند و هم تحت نظام خاص . « 2 »
[ يُوعُون : ]
« أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ »
« يُوعُون » از مادّهء « وعاء » بهمعناى ظرف است . « 3 »
[ يُوفِضُون : ]
« إِلى نُصُبٍ يُوفِضُونَ »
« يُوفِضُون » از مادّهء « افاضه » به معناى حركت سريع است ، شبيه حركت سريع آب از سرچشمه . « 4 »
[ يُوقَ : ]
« مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ »
« يُوقَ » از مادّهء « وقاية » گرچه به صورت فعل مجهول است ، اما پيداست كه فاعل آن در اينجا خدا است ، يعنى هر كس خداوند او را از اين صفت مذموم نگاهدارى كند ، رستگار است . « 5 »
[ يُوقِنُون : ]
« بِآياتِنَا يُوقِنُونَ »
« يُوقِنُون » از مادّهء « يَقين » به معناى يقين دارند است . « 6 »
[ يولج : ]
« يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ »
« يولج » از مادّهء « ايلاج » در اصل ، از « ولوج » به معناى دخول است ، اين تعبير اشاره به دگرگونىهاى تدريجى و كاملًا منظم و حساب شده شب و روز در فصول مختلف سال است كه از يكى كاسته ، و به ديگرى افزوده مىشود . اما اين احتمال نيز وجود دارد كه اشاره به مسألهء طلوع و غروب آفتاب باشد كه به خاطر شرائط خاص جوّ ( هواى اطراف زمين ) اين امر ، به صورت ناگهانى انجام نمىگيرد ، بلكه از آغاز طلوع فجر ، اشعهء آفتاب به طبقات بالاى هوا مىافتد و آهسته آهسته ، به طبقات پائين منتقل مىشود ، گويى روز تدريجاً وارد شب مىگردد ، و لشكر نور ، بر سپاهيان ظلمت چيره مىشود ، و به عكس هنگام غروب آفتاب ، نخست نور از قشر پائين جوّ ، برچيده مىشود و هوا كمى تار مىگردد و تدريجاً از طبقات بالاتر ، تا آخرين شعاع خورشيد برچيده شود ، و لشگر ظلمت همه جا را تسخير كند . « 7 »
[ يوم : ]
« في سِتَّةِ أَيَّامٍ »
با توجّه به مفهوم وسيع كلمهء « يوم » ( روز ) و معادل آن در زبانهاى ديگر : « يوم » به معناى « يك دوران » نيز به كار مىرود ، خواه اين دوران يك سال باشد ، يا صد سال ، يا يك ميليون سال ، و يا ميلياردها سال ، شواهدى كه اين حقيقت را ثابت مىكند و نشان مىدهد يكى از معانى « يوم » همان « دوران » است فراوان مىباشد از جمله :
الف - در قرآن صدها بار كلمهء « يوم » و « ايّام » به كار رفته است ، و در بسيارى از موارد به معناى شبانه روز معمول نيست ، مثلًا تعبير از عالم رستاخيز ، به « يوم القيامة » نشان مىدهد كه مجموعهء رستاخيز كه دورانى
هامش
( 1 ) . معارج ، آيهء 11 ( ج 25 ، ص 32 )
( 2 ) . نمل ، آيات 17 ، 83 ( ج 15 ، صفحات 459 ، 579 ) ؛ فصّلت ، آيهء 19 ( ج 20 ، ص 265 )
( 3 ) . انشقاق ، آيهء 23 ( ج 26 ، ص 332 )
( 4 ) . معارج ، آيهء 43 ( ج 25 ، ص 57 )
( 5 ) . حشر ، آيهء 9 ( ج 23 ، ص 529 )
( 6 ) . سجده ، آيهء 24 ( ج 17 ، ص 184 )
( 7 ) . حجّ ، آيهء 61 ( ج 14 ، ص 169 ) ؛ فاطر ، آيهء 13 ( ج 18 ، ص 231 ) ؛ حديد ، آيهء 6 ( ج 23 ، ص 321 )