كم مىشود و تفالههاى آن باقى مىماند .
و « هَضِيم » از مادّهء « هضم » معانى مختلفى دارد : گاه ، به معناى در هم فرو رفته به كار مىرود ، گاه ، به معناى ميوهء رسيده ، گاه ، لطيف و نرم وكاملًا قابل هضم ، و گاه نيز به معناى هضم شده آمده است ؛ و در آيهء مورد بحث اگر « طلع » به معناى شكوفههاى خرما باشد « هَضِيم » به معناى در هم فرو رفته است كه نشانهء پر بار بودن درخت است ، و اگر « طلع » به معناى نخستين ثمرهء اين درخت باشد ، « هَضِيم » به معناى شاداب و نرم و لطيف و رسيده است . « 1 »
[ هلاك : ]
« هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
منظور از « هلاك » و نابودى و فنا ، « به هم خوردن نظام » است ، نه از بين رفتن مواد ، مثلًا اگر يك ساختمان به وسيلهء زلزله متلاشى شود در اينجا هالك و فانى بر آن صدق مىكند ، در حالى كه مواد آن موجود است ، تنها نظامش از هم گسيخته . « 2 »
[ هَلُوع : ]
« إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً »
جمعى از مفسران و ارباب لغت ، « هَلُوع » از مادّهء « هَلْع » را به معناى حريص و جمعى به معناى « كم طاقت » تفسير كردهاند ، بنابر تفسير اول ، در اينجا به سه نكتهء منفى اخلاقى در وجود اين گونه انسانها اشاره شده ، « حرص » ، « جزع » و « بخل » و بنابر تفسير دوم ، به دو نكتهء « جزع » و « بخل » ؛ زيرا آيهء دوم تفسيرى است براى معناى « هَلُوع » .
اين احتمال نيز وجود دارد كه : هر دو معنا در اين واژه جمع باشد ؛ چرا كه اين دو وصف لازم و ملزوم يكديگرند ، آدمهاى حريص غالباً بخيلند ، و در برابر حوادث سوء ، كم تحمل و عكس آن نيز صادق است . « 3 »
[ هَمَّاز : ]
« هَمَّازٍ مَّشَّآءٍ بِنَميمٍ »
« هَمَّاز » از مادّهء « همز » ( بر وزن طنز ) به معناى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . « 4 »
[ همز : ]
بعضى فرق ميان « همز » و « لمز » را چنين گفتهاند : « لمز » ، شمردن عيوب افراد است در حضور آنها ، و « همز » ، ذكر عيوب در غياب آنها است ، و نيز گفتهاند كه « لمز » عيبجوئى با چشم و اشاره است ، در حالى كه « همز » عيبجوئى با زبان است . « 5 »
[ همزات : ]
« هَمَزاتِ الشَّياطِينِ »
« همزات » جمع « همزه » به معناى دفع و تحريك با شدت است ، و اگر به حرف همزه ، « همزه » مىگويند ، به خاطر آن است كه از انتهاى گلو با شدت بيرون مىآيد ، و به گفتهء بعضى از مفسران « همز » ، « غمز » و « رمز » هر سه يك معنا را مىرساند ، منتهى « رمز » به مرحلهء خفيف ، « غمز » از آن شديدتر و « همز » نهايت شدت را بيان مىكند . « 6 »
[ هُمَزَة : ]
« وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ »
« هُمَزَة » صيغهء مبالغه است ( صيغهء مبالغه غير از اوزان معروف به وزنهاى ديگر نيز مىآيد ، از جمله همين وزن است كه اشباه و نظائرى نيز در لغت عرب دارد ، مانند :
« ضحكة » به معناى كسى كه بسيار خندان است ) از مادّهء « همز » در اصل به معناى « شكستن » است و از آنجا كه افراد عيبجو و غيبتكننده شخصيت ديگران را درهم مىشكنند ، به آنها « همزة » اطلاق شده .
در اين كه آيا اين واژه و واژهء « لُمَزة » به يك معناست ، و اشاره به غيبتكنندگان و عيبجويان مىكند ؟ يا در ميان اين دو فرقى است ؟ مفسران احتمالات زيادى دادهاند :
بعضى آنها را به يك معنا گرفتهاند ، و بنابراين ، ذكر اين دو با هم براى تأكيد است .
ولى ، بعضى گفتهاند : « همزه » به معناى
هامش
( 1 ) . طه ، آيهء 112 ( ج 13 ، ص 336 ) ؛ شعراء ، آيهء 148 ( ج 15 ، ص 332 )
( 2 ) . قصص ، آيهء 88 ( ج 16 ، ص 207 )
( 3 ) . معارج ، آيهء 19 ( ج 25 ، ص 36 )
( 4 ) . قلم ، آيهء 11 ( ج 24 ، ص 392 )
( 5 ) . حجرات ، آيهء 11 ( ج 22 ، ص 188 )
( 6 ) . مؤمنون ، آيهء 97 ( ج 14 ، ص 331 )