غيبتكننده و « لمزه » به معناى عيبجو است .
بعضى ديگر ، « همزه » را به معناى كسانى كه با اشارت دست و سر عيبجوئى مىكنند و « لمزه » را به معناى كسانى كه با زبان اين كار را انجام مىدهند ، دانستهاند .
بعضى « اولى » را اشاره به عيبجوئى روبرو ، و « دومى » را به عيبجوئى پشت سر مىدانند .
بعضى ، اولى را به معناى عيبجوئى آشكار ، و دومى را عيبجوئى پنهان و با اشاره چشم و ابرو شمردهاند .
و گاه گفته شده كه هر دو به معناى كسى است كه مردم را با القاب زشت و زننده ياد مىكند . ولى از مجموع كلمات ارباب لغت استفاده مىشود كه اين دو واژه به يك معنا است ، و مفهوم وسيعى دارد كه هر گونه عيبجوئى و غيبت و طعن و استهزاء به وسيلهء زبان و علائم و اشارات و سخنچينى و بدگويى را شامل مىشود . « 1 »
[ هَمْس : ]
« فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً »
« هَمْس » ( بر وزن لمس ) آن چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى صداى آهسته و پنهان است . و بعضى آن را به صداى آهستهء پا ( پاهاى برهنه ) تفسير كردهاند . و بعضى به حركت لبها ، بى آن كه صدايى از آن شنيده شود كه تفاوت زيادى با هم ندارند . « 2 »
[ هُنَالِكَ : ]
« مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ »
« هُنَالِكَ » به معناى « آنجا » و براى اشاره به بعيد است ، به همين دليل ، جمعى آن را اشاره به شكست مشركان در جنگ « بدر » مىدانند كه در نقطهء نسبتاً دوردستى از « مكّه » واقع شده . « 3 »
[ هَنِىء : ]
« وَ اشْرَبُوا هَنيئاً »
« هَنِىء » از مادّهء « هِناء » ( بر وزن مليح ) به گفتهء « راغب » در « مفردات » هر چيزى است كه مشقتى به دنبال ندارد ، و ناراحتى توليد نمىكند ، و لذا به غذا و آب گوارا « هَنِىء » گفته مىشود ، گاه به زندگى گوارا نيز اطلاق مىگردد . و اين اشاره به آن است كه : ميوهها ، غذاها و نوشابههاى بهشتى ، همانند آب و غذاى دنيا نيست كه گاه آثار سوئى در بدن مىگذارد يا عوارض نامطلوبى به دنبال دارد . « 4 »
[ هون : ]
« عَلَى الأَرْضِ هَوْناً »
« هون » مصدر است و به معناى نرمش ،
هامش
( 1 ) . همزه ، آيهء 1 ( ج 27 ، ص 334 )
( 2 ) . طه ، آيهء 108 ( ج 13 ، ص 332 )
( 3 ) . ص ، آيهء 11 ( ج 19 ، ص 244 )
( 4 ) . مرسلات ، آيهء 43 ( ج 25 ، ص 424 )