ه
[ هالِكٌ : ]
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ »
« هالِكٌ » از مادّهء « هلاك » ، به معناى مرگ و نابودى است . « 1 »
[ هامِدَة : ]
« وَ تَرَى الأَرْضَ هامِدَةً »
« هامِدَة » از مادّهء « هُمُود » در اصل ، به معناى آتشى است كه خاموش شده ، و به زمينى كه گياهانش خشكيده و بىحركت مانده ، « هامدة » گفته مىشود .
بعضى ديگر گفتهاند : « هامدة » به حالتى گفته مىشود كه حدّ فاصل ميان مرگ و حيات است . « 2 »
[ هاؤُم : ]
« هآؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ »
« هاؤُم » به گفتهء ارباب لغت ، به معناى « بگيريد » مىباشد ، اگر مخاطب جمع مردان باشد « هاؤُمْ » گفته مىشود ، و اگر جمع زنان « هائُنَّ » ، اگر مفرد مذكر باشد « هاءَ » ( به فتح ) و اگر مفرد مؤنث باشد « هاءِ » ( به كسر ) و براى تثنيه « هائُمَا » گفته مىشود ، « راغب » در « مفردات » مىگويد : « هاء » در معناى گرفتن به كار مىرود ، و « هات » در معناى دادن . « 3 »
[ هاوِيَة : ]
« فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ »
« هاوِيَة » از مادّهء « هُوِىّ » به معناى افتادن و سقوط كردن است ، و آن يكى از نامهاى دوزخ مىباشد ؛ چرا كه گنهكاران در آن سقوط مىكنند ، و نيز اشاره به عمق آتش دوزخ است . و اگر « أُمّ » را در اينجا به معناى « مغز » بگيريم ، « هاوية » به معناى سقوطكننده مىباشد ، ولى تفسير اول صحيحتر و مناسبتر به نظر مىرسد . « 4 »
[ هَباء : ]
« فَجَعَلْنَاهُ هَبآءً مَّنْثُوراً »
واژهء « هَباء » از مادّهء « هَبْوَة » به معناى ذرات بسيار ريز غبار است كه ، در حال عادى ، ابداً به چشم نمىآيد ، مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه ، يا دريچهاى به داخل اطاق تاريكى بيفتد و اين ذرات را روشن و قابل مشاهده سازد ، و « مُنْبَثّ » در سورهء « واقعه » به معناى « پراكنده » است . « 5 »
[ هبوط : ]
« قالَ اهْبِطا مِنْها »
« هبوط » در لغت به معناى پايين آمدن اجبارى
هامش
( 1 ) . قصص ، آيهء 88 ( ج 16 ، ص 204 )
( 2 ) . حجّ ، آيهء 5 ( ج 14 ، ص 31 )
( 3 ) . حاقّه ، آيهء 19 ( ج 24 ، ص 458 )
( 4 ) . قارعه ، آيهء 9 ( ج 27 ، ص 291 )
( 5 ) . فرقان ، آيهء 23 ( ج 15 ، ص 75 ) ؛ واقعه ، آيهء 6 ( ج 23 ، ص 213 )