تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
آرامش و عدم تكبر مىباشد ، و استعمال مصدر در معناى اسم فاعل در اينجا براى تأكيد است ، يعنى : آنها آنچنانند كه گويى عين آرامش و بىتكبّرند ! « 1 »

[ هَوى : ]

« غَضَبي فَقَدْ هَوى » « هَوى » از مادّهء « هَوْى » در اصل ، به معناى سقوط كردن از بلندى است ، كه معمولًا نتيجهء آن ، نابودى است ، به علاوه ، در اينجا اشاره به سقوط مقامى و دورى از قرب پروردگار و رانده شدن از درگاهش نيز مىباشد . « 2 »

[ هِيْم : ]

« فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ » « هِيْم » ( بر وزن ميم ) جمع « هائم » ( و بعضى آن را جمع « اهيم » و « هيماء » مىدانند ) در اصل از « هُيام » ( بر وزن فرات ) به معناى « بيمارى عطش » است كه به شتر عارض مىشود ، اين تعبير در مورد عشق‌هاى سوزان ، و عاشقان بيقرار نيز به كار مىرود . بعضى از مفسران « هِيم » را به معناى زمين‌هاى شنزار مىدانند كه ، هر قدر آب روى آن بريزند در آن فرو مىرود ، و گويى هرگز سيراب نمىشود ! « 3 » * * *
هامش
( 1 ) . فرقان ، آيهء 63 ( ج 15 ، ص 167 ) ( 2 ) . طه ، آيهء 81 ( ج 13 ، ص 290 ) ( 3 ) . واقعه ، آيهء 55 ( ج 23 ، ص 247 )