ابليس تشويق به گناه و سركشى بيشتر شده بود .
بعضى نيز احتمال دادهاند كه منظور روز قيامت است ؛ چرا كه او مىخواست تا آن روز زنده بماند تا از حيات جاويدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گرديد ، به خصوص اين كه شبيه اين تعبير در آيهء 50 سورهء « واقعه » : ( مِيْقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ) دربارهء روز قيامت آمده است . ولى اين احتمال ، بسيار بعيد است ، چرا كه اگر چنين مىبود بايد خداوند به طور كامل با درخواست او موافقت كرده باشد ، در حالى كه ، ظاهر آيات اين است كه : به طور كامل با درخواست او موافقت نشده و تنها تا « يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ » موافقت شده است .
و به هر حال ، تفسير اول با روح و ظاهر آيه از همه موافقتر است . « 1 »
[ وَقْر ، وِقْر : ]
« في آذانِهِمْ وَقْراً »
« وَقْر » ( بر وزن جبر ) به معناى سنگينى است كه در گوش پديد مىآيد ، و « وِقْر » ( بر وزن فكر ) به معناى بار سنگين است ، و نيز به معناى سنگينى گوش آمده است . « 2 »
[ وَقُود : ]
« النَّارَ الَّتي وَقُودُهَا »
« وَقُود » از مادّهء « وَقْد - وُقُود » به معناى « آتشگيره » است ؛ يعنى مادّهء قابل اشتعال ، مانند هيزم ( نه به معناى « آتشزنه » همچون كبريت يا جرقهاى كه با سنگهاى مخصوص ايجاد مىكنند ) .
« وَقُود » - چنان كه در سابق نيز اشاره شد - به معناى « آتشگيره » يعنى مادّهء قابل اشتعال ، و چيزى كه آتش را با آن مىافروزند ( مانند هيزم ) مىباشد ، نه به معناى « آتشزنه » مثل « كبريت » ، چرا كه عرب آن را « زناد » مىگويد .
و تعبير به « ذاتِ الْوَقُود » در سورهء « بروج » با اين كه همهء آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد ، اشاره به كثرت مواد آتشزايى است كه آنها به كار مىگرفتند ، و طبعاً آتش بسيار دامنهدار و پر شعلهاى به وجود مىآمد ، و اگر بعضى « ذاتِ الْوَقُود » را در اينجا به معناى آتش شعلهور تفسير كردهاند ، ظاهراً به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشتهاند كه « وَقُود » داراى دو معنا است ، : يكى « هيزم » و ديگرى « شعله » ، و تأسف خوردهاند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجّه نكردهاند ! « 3 »
[ وَكَزَهُ : ]
« فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى »
« وَكَزَهُ » از مادّهء « وَكْز » ( بر وزن رَمْزْ ) به معناى مشت كوبيدن است ، معانى ديگرى نيز براى آن گفتهاند كه درست به نظر نمىرسد . « 4 »
[ وكيل : ]
« لَّسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ »
« وكيل » به كسى مىگويند كه براى جلب منافع براى كسى تلاش و كوشش مىنمايد . « 5 »
[ وَ لْنَحْمِلْ : ]
« وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ »
« وَ لْنَحْمِلْ » فعل امر است و براى بعضى از مفسران ايرادى توليد كرده كه مگر مىشود انسان به خودش امر كند ؟ و سپس ، پاسخ گفتهاند : اين امر ، در حكم قضيهء شرطيه است ، يعنى : « انْ اتَّبَعْتُمُونَا حَمَلْنَا خَطاياكُمْ » ( تفسير فخر رازى ) .
ولى به عقيدهء ما هيچ مانعى ندارد كه انسان به خود امر كند و آمر و مأمور در اينجا يك شخص است ، اما به دو اعتبار ( دقت كنيد ) . « 6 »
[ وُلُوج : ]
« وَتُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيْلِ »
« وُلُوج » در لغت به معناى « دخول » است ، اين آيه مىگويد : خداوند ، شب را در روز و روز را در شب داخل مىكند ( در هشت مورد ديگر قرآن نيز ، به اين معنا اشاره شده است ) .
هامش
( 1 ) . حجر ، آيهء 38 ( ج 11 ، ص 87 )
( 2 ) . انعام ، آيهء 25 ( ج 5 ، ص 241 ) ؛ اسراء ، آيهء 46 ( ج 12 ، ص 169 ) ؛ ذاريات ، آيهء 2 ( ج 22 ، ص 317 )
( 3 ) . بقره ، آيهء 24 ( ج 1 ، ص 163 ) ؛ آل عمران ، آيهء 10 ( ج 2 ، ص 521 ) ؛ تحريم ، آيهء 6 ( ج 24 ، ص 300 ) ؛ بروج ، آيهء 5 ( ج 26 ، ص 347 )
( 4 ) . قصص ، آيهء 15 ( ج 16 ، ص 54 )
( 5 ) . انعام ، آيات 66 ، 107 ( ج 5 ، ص 357 و 484 )
( 6 ) . عنكبوت ، آيهء 12 ( ج 16 ، ص 237 )