« نَفْساً إِلَّا وُسْعَها »
« وُسْع » از نظر لغت به معناى گشايش و قدرت است ، بنابراين ، آيه ، اين حقيقت عقلى را تأييد مىكند ، كه وظايف و تكاليف الهى هيچ گاه بالاتر از ميزان قدرت و توانايى افراد نيست . « 1 »
[ وَسَق : ]
« وَاللَّيْلِ وَ مَا وَسَقَ »
« وَسَق » به معناى جمع كردن پراكندههاست ، « وَسَق » ( بر وزن غضب ) به معناى يك بار شتر يا شصت صاع كه هر صاع نزديك به سه كيلو است نيز آمده ، كه آن هم به خاطر مجتمع بودن آن است . « 2 »
[ وسواس : ]
« وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ »
واژهء « وسواس » به گفتهء « راغب » در « مفردات » : در اصل ، صداى آهستهاى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمىخيزد ! سپس ، به هر صداى آهسته گفته شده ، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مىشود ، و شبيه صداى آهستهاى است كه در گوش فرو مىخوانند ، اطلاق گرديده .
« وسواس » معناى مصدرى دارد ، ولى گاهى به معناى « فاعل » ( وسوسهگر ) نيز مىآيد ، و در آيهء مورد بحث به همين معناست . « 3 »
[ وسوسه : ]
« فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ »
« وسوسه » در اصل ، به معناى صداى بسيار آهسته است ، سپس به خطور مطالب بد و افكار بىاساس به ذهن ، گفته شده ، اعم از اين كه از درون خود انسان بجوشد و يا كسى از بيرون ، عامل آن شود . « 4 »
[ وَسِيلَة : ]
« وَابْتَغُوآ إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ »
« وَسِيلَة » در اصل به معناى تقرّب جستن و يا چيزى كه باعث تقرّب به ديگرى از روى علاقه و رغبت مىشود ، مىباشد .
بنابراين ، وسيله در آيهء فوق معناى بسيار وسيعى دارد و هر كار و هر چيزى را كه باعث نزديك شدن به پيشگاه مقدس پروردگار مىشود ، شامل مىگردد كه مهمترين آنها ، ايمان به خدا و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و جهاد و عبادات همچون نماز و زكات و روزه و زيارت خانهء خدا و همچنين صلهء رحم و انفاق در راه خدا - اعم از انفاقهاى پنهانى و آشكار - و همچنين هر كار نيك و خير مىباشد . « 5 »
[ وَصَّلْنَا : ]
« وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ »
« وَصَّلْنَا » از مادّهء « وصل » به معناى ارتباط دادن و متصل كردن است و چون به باب « تفعيل » رفته ، معناى كثرت و تأكيد نيز از آن استفاده مىشود . « 6 »
[ وصيت : ]
« وَ وَصَّيْنَا الإِنْسانَ »
« وصيت » و « توصيه » به معناى مطلق سفارش است ، و مفهوم آن منحصر به سفارشهاى مربوط به ما بعد از مرگ نيست ، لذا جمعى در اينجا آن را به معناى « امر و دستور و فرمان » ، تفسير كردهاند . « 7 »
[ وَصِيْد : ]
« ذِراعَيْهِ بِالْوَصيدِ »
« وَصِيْد » چنان كه « راغب » در كتاب « مفردات » مىگويد : در اصل به معناى اطاق و انبارى است كه در كوهستان براى ذخيرهء اموال ايجاد مىكنند ، و در اينجا به معناى دهانهء غار است . « 8 »
[ وصيله : ]
« سآئِبَةٍ وَ لا وَصيلَةٍ »
« وصيله » از مادّهء « وَصْل » ، به گوسفندى مىگفتند كه : هفت بار فرزند مىآورد و به روايتى به گوسفندى مىگفتند : كه دوقلو مىزاييد ( از مادّهء « وصل » به معناى به هم پيوستگى است ) كشتن چنان گوسفندى را نيز حرام مىدانستند . « 9 »
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 286 ( ج 2 ، ص 467 )
( 2 ) . انشقاق ، آيهء 17 ( ج 26 ، ص 327 )
( 3 ) . ق ، آيهء 16 ( ج 22 ، ص 253 ) ؛ ناس ، آيهء 4 ( ج 27 ، ص 507 )
( 4 ) . طه ، آيهء 120 ( ج 13 ، ص 352 )
( 5 ) . مائده ، آيهء 35 ( ج 4 ، ص 464 )
( 6 ) . قصص ، آيهء 51 ( ج 16 ، ص 122 )
( 7 ) . احقاف ، آيهء 15 ( ج 21 ، ص 341 )
( 8 ) . كهف ، آيهء 18 ( ج 12 ، ص 406 )
( 9 ) . مائده ، آيهء 103 ( ج 5 ، ص 131 ) ؛ يونس ، آيهء 59 ( ج 8 ، ص 398 )