و
[ وابِلٌ : ]
« فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ »
« وابِلٌ » از مادّهء « وَبْل » به معناى باران سنگين دانه درشت است ، و لذا به كارهاى سخت و سنگين و مصيبتبار نيز اطلاق شده است . « 1 »
[ واجِفَه : ]
« قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ »
« واجِفَه » از مادّهء « وجف » ( بر وزن حذف ) ، در اصل به معناى سرعت سير است ، و « أَوْجَفْتُ الْبَعِيْرَ » در جايى گفته مىشود كه :
انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد ، و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معناى « شدت اضطراب » نيز به كار مىرود . « 2 »
[ واحِدَةٍ : ]
« إِنَّمآ أَعِظُكُم بِواحِدَةٍ »
تعبير به « واحِدَةٍ » ( تنها يك چيز ) مخصوصاً با تأكيد به وسيلهء « إِنَّمَا » ، اشارهء گويايى است به اين واقعيت كه : ريشهء تمام اصلاحات فردى و جمعى به كار انداختن انديشههاست ، مادام كه فكر ملتى در خواب است ، مورد هجوم دزدان و سارقان دين و ايمان و آزادى و استقلال قرار مىگيرند ، اما هنگامى كه افكار بيدار شد ، راه بر آنها بسته مىشود . « 3 »
[ واد : ]
« مِن شاطِئِ الْوادِ »
« واد » در اصل « وادى » بوده ، و به معناى بستر رودخانه ، يا محل عبور سيلابها ، و گاه به معناى « درّه » نيز آمده ؛ چرا كه سيلابها از درههايى كه در كنار كوهها است مىگذرد . و در اينجا مناسب معناى دوم ، يعنى درهها و كوهپايهها است ؛ زيرا با توجّه به آيات ديگر قرآن كه دربارهء اين قوم سخن مىگويد ، و در بالا اشاره شد ، قوم « ثمود » خانههاى خود را در دامنهء كوهها مىساختند ، به اين ترتيب كه سنگها را مىبريدند و در درون آنها خانههاى امنى ايجاد مىكردند . « 4 »
[ وارِد : ]
« فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ »
« وارِد » به معناى آبآور ، در اصل از « ورود » گرفته شده كه معناى آن - همان گونه كه « راغب » در « مفردات » گفته - قصد آب كردن است ، هر چند بعداً توسعه يافته و به هر ورود و دخولى گفته شده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 264 ( ج 2 ، ص 381 )
( 2 ) . نازعات ، آيهء 8 ( ج 26 ، ص 94 )
( 3 ) . سبأ ، آيهء 46 ( ج 18 ، ص 150 )
( 4 ) . قصص ، آيهء 30 ( ج 16 ، ص 87 ) ؛ فجر ، آيهء 9 ( ج 26 ، ص 471 )
( 5 ) . يوسف ، آيهء 19 ( ج 9 ، ص 420 )