بلند شدن است ، و در اينجا به معناى برداشتن از روى زمين و پيوستن آنها به يكديگر است ، يعنى : نگاه كن كه چگونه آنها را به هم پيوند مىدهيم ، گوشت به آنها مىپوشانيم و زنده مىكنيم ! « 1 »
[ نُنَكِّسْهُ : ]
« نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ »
« نُنَكِّسْهُ » از مادّهء « تنكيس » به معناى واژگون ساختن چيزى است به گونهاى كه سر ، به جاى پا ، و پا به جاى سر قرار گيرد ، و در اينجا كنايه از بازگشت كامل انسان به حالات طفوليت است . « 2 »
[ نَواصى : ]
« بِالنَّواصي وَ الأَقْدامِ »
« نَواصى » جمع « ناصيه » چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : در اصل به معناى موهاى پيش سر ( زلف ) است و « أَخَذَ بِهِ نَاصِيَهُ » به معناى گرفتن موى پيش سر است ، و گاه كنايه از غلبهء كامل بر چيزى مىآيد . « 3 »
[ نُودِى : ]
« إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ »
« نُودِى » از مادّهء « نداء » به معناى « بانگ برآوردن » است ، و در اينجا به معناى « اذان » است ؛ زيرا در اسلام ، ندايى براى نماز ، جز اذان نداريم . « 4 »
[ نَوْمٌ : ]
« سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ »
« نَوْمٌ » به معناى خواب ، يعنى حالتى است كه قسمت عمدهء حواس انسان ، از كار مىافتد ، در واقع ، « سِنَهٌ » خوابى است كه به چشم عارض مىشود ، اما وقتى عميقتر شد و به قلب عارض شد ، « نَوْم » گفته مىشود . « 5 »
[ نون : ]
« وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَّهَبَ »
« نون » در لغت ، به معناى ماهى عظيم ، يا به تعبير ديگر ، نهنگ يا وال است ، بنابراين « ذا النون » يعنى صاحب نهنگ ، و انتخاب اين نام ، براى « يونس » به خاطر ماجرايى است كه براى او پيش آمده . « 6 »
[ نَوى : ]
« فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى »
« نَوى » به معناى هسته است ، و اين كه :
بعضى گفتهاند : مخصوص هستهء خرما است ، شايد به خاطر اين بوده كه عرب به واسطهء شرائط خاص محيطش هنگامى كه اين كلمه را به كار مىبرد ، فكرش متوجّه
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 259 ( ج 2 ، ص 352 )
( 2 ) . يس ، آيهء 68 ( ج 18 ، ص 459 )
( 3 ) . رحمن ، آيهء 41 ( ج 23 ، ص 168 )
( 4 ) . جمعه ، آيهء 9 ( ج 24 ، ص 138 )
( 5 ) . بقره ، آيهء 255 ( ج 2 ، ص 308 )
( 6 ) . انبياء ، آيهء 87 ( ج 13 ، ص 527 )