تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
در روح انسان عميق‌تر و دوامش بيشتر است . « 1 »

[ نَاشِطات : ]

« وَالنَّاشِطاتِ نَشْطاً » « نَاشِطات » از مادّهء « نشط » ( بر وزن هشت ) در اصل به معناى گشودن گره‌هايى است كه به آسانى باز مىشود ، و به چاههايى كه عمق كمى دارد و دلو به آسانى و با يك حركت از آن بيرون مىآيد « انشاط » گفته مىشود ، و به شترهايى كه با اندك اشاره‌اى به سرعت حركت مىكنند نيز « نشيطة » مىگويند ، و لذا ، به طور كلى اين واژه در هر گونه حركتى كه با سهولت انجام مىشود به كار مىرود . « 2 »

[ ناصح : ]

« اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحاً » به عسل خالص « ناصح » از مادّهء « نُصْح » گفته مىشود ، و از آنجا كه خيرخواهى واقعى بايد توأم با محكم كارى باشد ، واژهء « نصح » گاه به اين معنا نيز آمده است ، به همين جهت ، به خياط « ناصح » گفته مىشود ، و اين هر دو معنا يعنى « خالص بودن » و « محكم بودن » در توبهء « نصوح » بايد جمع باشد . « 3 »

[ نَاصِيَه : ]

« هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهآ » « نَاصِيَه » در اصل به معناى موى پيش سر ( زلف ) مىباشد ، و از مادّهء « نَصَا » ( بر وزن نَصَرَ ) به معناى اتصال و پيوستگى آمده است ، و « اخذ به ناصيه » ( گرفتن موى پيش سر ) كنايه از تسلط و قهر و غلبه بر چيزى است ، و اين كه در جمله بالا خداوند مىفرمايد : هيچ جنبنده‌اى نيست مگر اين كه ما ناصيهء او را مىگيريم ، اشاره به قدرت قاهرهء او بر همه چيز است ، به گونه‌اى كه ، هيچ موجودى در برابر ارادهء او هيچ گونه تاب مقاومت ندارد ؛ زيرا معمولًا هنگامى كه موى پيش سر انسان يا حيوانى را محكم بگيرند ، قدرت مقاومت از او سلب مىشود . و گرفتن « ناصيه » در جايى گفته مىشود ، كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند ؛ زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مىگيرند ، قدرت هر گونه حركت از او سلب مىشود ، و چاره‌اى جز تسليم ندارد . البته ، كلمهء « نَاصِيَه » هم در مورد افراد ، و هم اشياء نفيس ، به كار مىرود ، همان گونه كه در فارسى تعبير به « پيشانى جمعيت » يا « پيشانى ساختمان » مىكنيم . تعبير به « نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خاطِئَةٍ » اشاره به شخصى است كه صاحب اين « ناصيه » است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار ، همچون « ابوجهل » . « 4 »

[ نَاضِرَة : ]

« إِلى رَبِّها نَاظِرَةٌ » « نَاضِرَة » از مادّهء « نضرة » به معناى شادابى خاصى است كه بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مىدهد كه توأم با سرور و زيبايى و نورانيت است ، يعنى رنگ رخسارهء آنها از وضع حالشان خبر مىدهد كه چگونه غرق نعمت‌هاى الهى شده‌اند . « 5 »

[ نَاعِمَة : ]

« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ » « نَاعِمَة » از مادّهء « نعمة » در اينجا اشاره به چهره‌هايى است كه غرق نعمت شده ، تر و تازه و شاداب و مسرور و نورانى است . « 6 »

[ نَاقُور : ]

« نُقِرَ فِى النَّاقُورِ » « نَاقُور » در اصل ، از مادّهء « نقر » به معناى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود ، و « منقارِ » پرندگان كه وسيلهء كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است ، نيز از همين معنا گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گويى گوش انسان را سوراخ
هامش
( 1 ) . مزمّل ، آيهء 6 ( ج 25 ، ص 180 ) ( 2 ) . نازعات ، آيهء 2 ( ج 26 ، ص 87 ) ( 3 ) . تحريم ، آيهء 8 ( ج 24 ، ص 302 ) ( 4 ) . هود ، آيهء 56 ( ج 9 ، ص 170 ) ؛ علق ، آيهء 16 ( ج 27 ، ص 193 ) ( 5 ) . قيامت ، آيهء 23 ( ج 25 ، ص 305 ) ( 6 ) . غاشيه ، آيهء 8 ( ج 26 ، ص 435 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 575 | شيخ محمد جعفر امامى