استفاده كردند و آن زنجيرى بوده است كه دستها را به گردن مىبست ؛ كه با معناى « مُقَرَّنِين » كه مفهوم نزديكى را دارد متناسب است .
اين احتمال نيز داده شده كه منظور از اين جمله اين است كه آنها هر گروه در يك بند قرار داشتند . « 1 »
[ إصْفَحُوا : ]
« فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا »
« اصْفَحُوا » از مادّهء « صفح » در اصل به معناى دامنهء كوه ، پهنى شمشير ، و يا صفحهء صورت است . « 2 »
[ إصلاح بال : ]
« وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ »
« اصلاح بال » ، به معناى سر و سامان دادن به تمام شئون زندگى و امور سرنوشتساز ، مىباشد ؛ كه طبعاً هم پيروزى در دنيا را شامل است ، و هم نجات در آخرت را ، بر عكس سرنوشتى كه كفار دارند ، كه به حكم « اضَلَّ اعْمَالَهُم » ، تلاشها و كوششهايشان به جايى نمىرسد ، و به جز شكست ، نصيب و بهرهاى ندارند . مىتوان اين چنين گفت كه آمرزش گناهان ، نتيجهء ايمان آنها ، و اصلاح بال نتيجهء اعمال صالح آنها است . « 3 »
[ إِصْلَوا : ]
« اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ »
« إِصْلَوا » از مادّهء « صَلْى » به معناى آتش افروختن يا به آتش سوختن ، بريان كردن ، يا وارد در آتش گشتن و ملازم آن بودن است . « 4 »
[ أصنام : ]
« قالُوا نَعْبُدُ أَصْنَاماً »
« أصنام » جمع « صنم » به معناى مجسمهاى بوده است كه از طلا و نقره يا چوب و مانند آن مىساختهاند و به پرستشآن مىپرداختند ؛ و آن رامظهر مقدسين ومقدسات مىپنداشتند . « 5 »
[ أصيل : ]
« بُكْرَةً وَ أَصِيلًا »
« اصيل » نقطهء مقابل آن « بكرة » يعنى شامگاهان و آخر روز است . بعضى گفتهاند :
اطلاق اين واژه بر آخر روز با توجّه به اين كه از مادّهء « اصل » گرفته شده ، به خاطر آن است كه آخر روز ، اصل و اساس شب را تشكيل مىدهد .
از بعضى از تعبيرات استفاده مىشود كه « اصيل » گاه به فاصلهء ميان ظهر و غروب اطلاق مىگردد ( مفردات راغب ) . و از بعضى ديگر بر مىآيد كه « اصيل » به اوائل شب نيز گفته مىشود ؛ زيرا كه آن را به « عَشِىّ » تفسير كردهاند و « عَشِىّ » آغاز شب است ؛ چنان كه
هامش
( 1 ) . ابراهيم ، آيهء 49 ( ج 10 ، ص 439 ) ؛ ص ، آيهء 38 ( ج 19 ، ص 307 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 109 ( ج 1 ، ص 458 )
( 3 ) . محمّد ، آيهء 2 ( ج 21 ، ص 412 )
( 4 ) . يس ، آيهء 64 ( ج 18 ، ص 454 )
( 5 ) . شعراء ، آيهء 71 ( ج 15 ، ص 279 )