صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهرههاى عبوس ، تيره و تاريك در محشر گام مىنهند . يا هر امتى همراه امام ، رهبر و پيشوايشان هستند . و يا اين كه مؤمنان ، با مؤمنان ، و كافران ، با كافران محشور مىشوند . جمع ميان اين تفسيرها كاملًا ممكن است ؛ زيرا مفهوم آيه گسترده است . « 1 »
[ إشتراء : ]
« مَنْ يَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِيثِ »
« إِشتراء » از مادّهء « شرى » است . اين احتمال وجود دارد كه خريدارى ( اشتراء ) در اينجا معناى كنايى داشته باشد و منظور از آن هرگونه تلاش و كوشش براى رسيدن به اين منظور است . « 2 »
[ إشْتَرَوا : ]
« بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ »
كلمهء « اشْتَرَوا » از مادّهء « شرى » گر چه معمولًا به معناى « خريدارى » مىآيد ، ولى گاه - چنان كه در لغت تصريح شده - به معناى فروختن نيز آمده است . « 3 »
[ أَشِحَّةً : ]
« أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ »
« أَشِحَّةً » جمع « شحيح » از مادّهء « شحّ » به معناى بخلى است كه توأم با حرص باشد ؛ و اين كلمه در اينجا به گفتهء اكثر مفسران از نظر اعراب « حال » است ؛ اما منافات ندارد كه « حال » در مقام بيان علت باشد ( دقت كنيد ) . « 4 »
[ أَشُدّ : ]
« وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدُّه »
« أَشُدّ » از مادّهء « شَدّ » به معناى گرهء محكم است ؛ و در اينجا اشاره به استحكام جسمانى و روحانى مىباشد . سپس توسعه يافته و به هر گونه استحكام جسمانى و روحانى گفته شده است . و منظور از « أَشَدّ » در اينجا رسيدن به حدّ بلوغ است ؛ ولى بلوغ جسمانى در اينجا كافى نيست ، بلكه ، بايد بلوغ فكرى و اقتصادى نيز باشد . به گونهاى كه يتيم بتواند اموال خود را حفظ و نگهدارى كند . و انتخاب اين تعبير ، براى همين منظور است كه البته بايد از طريق آزمايش قطعى مشخص گردد . بعضى گفتهاند : « أَشُدّ » ، جمعى است كه مفرد ندارد ؛ و بعضى ديگر آن را جمع « شَدّ » ( بر وزن سدّ ) مىدانند . ولى به هر حال ، معناى جمعى آن قابل انكار نيست . « أَشُدَّ » از مادّهء « شدت » به معناى نيرومند شدن است . « 5 »
[ أَشِر : ]
« بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ »
واژه « أَشِر » وصف است از مادّهء « اشر » ( بر
هامش
( 1 ) . زلزله ، آيهء 6 ( ج 27 ، ص 249 )
( 2 ) . لقمان ، آيهء 6 ( ج 17 ، ص 24 )
( 3 ) . بقره ، آيهء 90 ( ج 1 ، ص 401 )
( 4 ) . احزاب ، آيهء 19 ( ج 17 ، ص 255 )
( 5 ) . يوسف ، آيهء 22 ( ج 9 ، ص 426 ) ؛ اسراء ، آيهء 34 ( ج 12 ، ص 129 ) ؛ قصص ، آيهء 14 ( ج 16 ، ص 51 )