وزن قمر ) كه به معناى « شدت خوشحالى توأم با هوسبازى » است . « 1 »
[ أَشْراط : ]
« فَقَدْ جآءَ أَشْراطُهَا »
« اشْراط » جمع « شرط » ( بر وزن شرف ) به معناى « علامت » است . بنابراين « اشراط الساعة » اشاره به نشانههاى نزديك شدن قيامت است . « 2 »
[ أَشْقى : ]
« إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها »
« أَشْقى » از مادّهء « شقو » به معناى « شقىترين » و سنگدلترين افراد ، اشاره به همان كسى است كه « ناقهء ثمود » را به هلاكت رساند ؛ همان « ناقه » ( شتر ماده ) اى كه به عنوان يك معجزه در ميان آن قوم ظاهر شده بود و هلاك كردن آن ، اعلان جنگ با آن پيامبر الهى محسوب مىشد . « 3 »
[ إِشْمَأَزَّت : ]
« وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ »
« اشْمَأَزَّت » ازمادهء « اشمئزاز » بهمعناى « گرفتگى و تنفّر » از چيزى است . « وَحْدَهُ » منصوب است به عنوان حال ، يا مفعول مطلق . « 4 »
[ أَشْهاد : ]
« يَوْمَ يَقُومُ الأَشْهاد »
« أَشْهاد » جمع « شاهد » يا « شهيد » است ( همانگونه كه « اصحاب » جمع « صاحب » و « اشراف » جمع « شريف » است ) و به هرحال ، به معناى گواهان است . « 5 »
[ أَشْياع : ]
« وَلَقَدْ أَهْلَكْنآ أَشْياعَكُمْ »
« أَشْياع » جمع « شيعه » به معناى كسانى است كه از سوى فردى به هر طرف مىروند ، امور مربوط به او را نشر و شياع مىدهند ، و او را تقويت مىكنند . و اگر شيعه به معناى پيرو ، استعمال مىشود نيز ، از همين جهت است . « 6 »
[ أصحابالايكه : ]
« أَصْحَابُ الأَيْكَةِ »
« ايكه » به معناى « درخت » است و « اصحاب الايكه » همان قوم حضرت « شعيب » هستند كه در سرزمينى پر آب و مشجر ، در ميان « حجاز » و « شام » زندگى مىكردند . « 7 »
[ إِصْر : ]
« وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنآ إِصْراً »
« اصر » در اصل به معناى گره زدن چيزى و يا نگهدارى و محبوس كردن آن با قهر و غلبه است و به امورى كه انسان را از كارهاى مهم
هامش
( 1 ) . قمر ، آيهء 25 ( ج 23 ، ص 62 )
( 2 ) . محمّد ، آيهء 18 ( ج 21 ، ص 468 )
( 3 ) . شمس ، آيهء 12 ( ج 27 ، ص 69 )
( 4 ) . زمر ، آيهء 45 ( ج 19 ، ص 508 )
( 5 ) . مؤمن ، آيهء 51 ( ج 20 ، ص 143 )
( 6 ) . قمر ، آيهء 51 ( ج 23 ، ص 87 )
( 7 ) . ص ، آيهء 13 ( ج 19 ، ص 249 )