تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١

[ لُجِّى : ]

« أَوْ كَظُلُمَاتٍ في بَحْرٍ لُّجِّيٍّ » « لُجِّى » ( بر وزن گرجى ) به معناى درياى عميق و پهناور است و در اصل ، از مادّهء « لجاج » به معناى پىگيرى كردن كارى است ( كه معمولًا در مورد كارهاى نادرست گفته مىشود ) سپس ، به پىگيرى امواج دريا و قرار گرفتن آنها پشت سر هم گفته شده است . و از آنجا كه دريا هر قدر عميق‌تر و گسترده‌تر باشد امواجش بيشتر است اين واژه در مورد درياهاى عميق و پهناور به كار مىرود . « 1 »

[ لحن : ]

« في لَحْنِ الْقَوْلِ » « راغب » در « مفردات » ، مىگويد : « لحن » عبارت از اين است كه ، سخن را از قواعد و سنن خود منحرف سازند ، يا اعراب خلافى به آن دهند ، و يا از صورت صراحت ، به كنايه و اشاره بكشانند ، و منظور در آيهء مورد بحث ، معناى سوم است ، يعنى اين منافقان بيماردل را ، از كنايه‌ها و نيش‌ها و تعبيرات موذيانه و منافقانه‌شان ، مىتوان شناخت . « 2 »

[ لُدّ : ]

« وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُّدًّا » « لُدّ » ( با ضم لام و تشديد دال ) جمع « أَلَد » ( بر وزن عدد ) به معناى دشمنى است كه خصومت شديد دارد ، و به كسانى گفته مىشود كه در دشمنى كردن متعصب ، لجوج و بىمنطقند . « 3 »

[ لِسان : ]

« لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا » « لِسان » در اين گونه موارد ، به معناى يادى است كه از انسان در ميان مردم مىشود و هنگامى كه آن را اضافه به « صْدق » كنيم و « لسان الصدق » بگوئيم ، معناى ياد خير ، نام نيك و خاطرهء خوب در ميان مردم است . « 4 »

[ لطيف : ]

« وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ » « لطيف » از مادّهء « لطف » است . هنگامى كه دربارهء اجسام به كار مىرود ، به معناى سبكى در مقابل سنگينى . هنگامى كه دربارهء حركات ( حركت لطيفه ) به كار مىرود ، به معناى يك حركت كوچك و زودگذر . و گاهى نيز در مورد موجودات و كارهاى بسيار دقيق و باريك - كه با حسّ قابل درك نيستند - به كار مىرود . و اگر خدا را به عنوان لطيف توصيف
هامش
( 1 ) . نور ، آيهء 40 ( ج 14 ، ص 526 ) ( 2 ) . محمّد ، آيهء 30 ( ج 21 ، ص 497 ) ( 3 ) . مريم ، آيهء 97 ( ج 13 ، ص 168 ) ( 4 ) . مريم ، آيهء 50 ( ج 13 ، ص 101 )