تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
بعضى دانشمندان گفته‌اند در اين موارد به معناى « طلب » است ، ولى حق اين است كه استعمال اين كلمه در مورد خداوند نيز به همان معناى اصلى است ( توضيح آن را در تفسير بخوانيد ) . « 1 »

[ لعن : ]

« يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمْ » « لعن » در اصل به معناى طرد و دور ساختنى است كه آميختهء باخشم و غضب باشد ؛ بنابراين ، لعن از ناحيهء خداوند يعنى دور ساختن كسى را از رحمت خويش و از تمام مواهب و بركاتى كه از ناحيهء او به بندگان مىرسد . و اين كه بعضى از بزرگان اهل لغت گفته‌اند : لعن در آخرت به معناى عذاب و عقوبت و در دنيا به معناى سلب توفيق است ، در واقع از قبيل بيان مصداق مىباشد ، نه اين كه مفهوم لعن منحصر به اين دو موضوع گردد . و اما در مورد فرشتگان و مردم به معناى خشم و تنفر و طرد معنوى يا تقاضا از خداوند دربارهء دور ساختن اين گونه افراد از رحمت است . « راغب » در « مفردات » مىگويد : « لَعْن » به معناى طرد كردن و دور ساختن همراه با خشم است ؛ اين كلمه هنگامى كه به خدا در آخرت اضافه شود اشاره به عقوبت و كيفر است و در دنيا به معناى قطع رحمت و اگر از ناحيهء مردم باشد ، به معناى نفرين است و اين درست ، نقطهء مقابل رحمت و صلوات است . « 2 »

[ لَعَنِتُّم : ]

« كَثيرٍ مِّنَ الأَمْرِ لَعَنِتُّمْ » « لَعَنِتُّم » از مادّهء « عنت » به معناى افتادن در كارى است كه انسان از عواقب آن مىترسد ، و يا امرى است مشقت‌بار ، و به همين جهت هنگامى كه به استخوان شكسته فشارى برسد و توليد ناراحتى كند ، « عنت » گفته مىشود . « 3 »

[ لغو : ]

« بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً » با توجّه به اين كه : « لغو » شامل هر كارى كه هدف عاقلانه‌اى در آن نباشد مىگردد ، نشان مىدهد كه آنها در زندگى ، هميشه هدف معقول ، مفيد و سازنده‌اى را تعقيب مىكنند ، و از بيهوده‌گرايان و بيهوده‌كاران متنفرند . « 4 »

[ لُغُوب : ]

« وَ لا يَمَسُّنَا فيها لُغُوبٌ » « لُغوب » را بسيارى از ارباب لغت به معناى
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 84 ( ج 4 ، ص 53 ) ( 2 ) . بقره ، آيهء 159 ( ج 1 ، ص 627 ) ؛ آل عمران ، آيهء 87 ( ج 2 ، ص 752 ) ؛ مائده ، آيهء 13 ( ج 4 ، ص 398 ) ؛ رعد ، آيهء 25 ( ج 10 ، ص 235 ) ؛ احزاب ، آيهء 57 ( ج 17 ، ص 451 ) ( 3 ) . حجرات ، آيهء 7 ( ج 22 ، ص 168 ) ( 4 ) . فرقان ، آيهء 72 ( ج 15 ، ص 186 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 483 | شيخ محمد جعفر امامى