و كسانى كه تاب مقاومت در برابر آنها نيست ، بوده باشد ؛ به شكل اندوه آشكار مىگردد از « ابن عباس » نيز نقل شده كه حزن و غضب ( اندوه و خشم ) يك ريشه دارد اگر چه لفظ آنها مختلف است . « 1 »
[ أَسْفَرَ : ]
« وَ الصُّبْحِ إِذآ أَسْفَرَ »
« أَسْفَرَ » از مادّهء « سفر » ( بر وزن فقر ) به معناى باز كردن پوشش و كشف حجاب است ؛ و لذا به زنان بىحجاب « سافرات » گفته مىشود . اين تعبير در مورد طلوع صبح ، مشتمل بر يك نوع تشبيه زيبا و جالب است . « 2 »
[ إسلام : ]
« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الإِسْلامُ »
« اسلام » از مادّهء « سلم » به معناى تسليم است . « 3 »
[ أَسَلْنَا : ]
« وَ أَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ »
« أَسَلْنَا » از مادّهء « سيلان » به معناى جارى ساختن است . « 4 »
[ إسم : ]
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمن الرَّحِيمِ »
بعضى « اسم » را از « سمه » ( بر وزن هبه ) از مادّهء « وسم » كه به معناى علامتگذارى است گرفتهاند ؛ زيرا « اسم » در حقيقت علامت معناست . ولى محققان اين نظر را مردود دانستهاند ؛ زيرا مىدانيم به هنگام جمع بستن و تصغير ، ريشهء اصلى لغت ظاهر مىشود ، ودرمورد اسم ، جمعش اسماء و تصغيرش « سُمَىّ » و « سُمَيّه » است ؛ از اينجا روشن مىشود كه « اسم » در واقع از قبيل ناقص واوى « سمو » است ، نه مثال واوى . « 5 »
[ أُسْوَة : ]
« أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
« أُسْوَة » از مادّهء « اسْو » ( بر وزن عروه ) در اصل ، به معناى آن حالتى است كه انسان به هنگام پيروى از ديگرى به خود مىگيرد ؛ و به تعبيرى ديگر ، همان تأسّى كردن و اقتدا نمودن است . « 6 »
[ أَشْتات : ]
« يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً »
« أَشْتات » جمع « شَتّ » ( بر وزن شط ) به معناى متفرق و پراكنده است . اين اختلاف و پراكندگى ، ممكن است به خاطر آن باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصهء محشر مىشوند . يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مىشوند . و يا اين كه گروهى با
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 150 ( ج 6 ، ص 446 )
( 2 ) . مدثّر ، آيهء 34 ( ج 25 ، ص 251 )
( 3 ) . آل عمران ، آيهء 19 ( ج 2 ، ص 548 )
( 4 ) . سبأ ، آيهء 12 ( ج 18 ، ص 49 )
( 5 ) . حمد ، آيهء 1 ( ج 1 ، ص 44 )
( 6 ) . احزاب ، آيهء 21 ( ج 17 ، ص 261 )