تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧

[ لاتَنْهَرْ : ]

« وَأَمَّا السَّآئِلَ فَلا تَنْهَرْ » « لا تَنْهَرْ » از مادّهء « نهر » به معناى « راندن توأم با خشونت » است ، و بعيد نيست ريشهء آن با « نهر » به معناى نهر آب جارى يكى باشد ؛ چرا كه آن هم آب را با شدت مىراند ! « 1 »

[ لا جَرَم : ]

« لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ » كلمهء « لا جَرَم » مركب از « لا » و « جَرَم » است كه معمولًا براى تأكيد و به معناى « قطعاً » به كار مىرود ، و گاهى ، به معناى « لابد » ( ناچار ) و حتى گاهى ، به معناى « قسم » استعمال مىشود ، مثل اين كه مىگوئيم : لا جَرَمَ لَأَفْعَلَنَّ : « سوگند مىخورم كه اين كار را انجام مىدهم » . و اما اين كه چگونه اين معانى از « لا جَرَمَ » استفاده شده از اين جهت است كه « جَرَم » در اصل ، به معناى چيدن و قطع كردن ميوه از درخت است ، و هنگامى كه « لا » بر سر آن در آيد ، مفهومش اين مىشود كه هيچ چيزى نمىتواند اين موضوع را قطع كند ، و از آن جلوگيرى نمايد و به اين ترتيب ، معناى « مسلماً » و « ناچار » و گاهى « سوگند » از آن استفاده مىشود . « 2 »

[ لازِب : ]

« مِنْ طينٍ لّازِبِ » واژهء « لازِب » به گفتهء بعضى ، در اصل « لازم » بوده كه « ميم » آن تبديل به « ب » شده است و اكنون به همين صورت استعمال مىشود ، و در هرحال ، به معناى گِل‌هايى است كه ملازم يكديگر يعنى چسبنده‌اند ؛ زيرا مبدأ آفرينش انسان ، نخست « خاك » بود ، سپس با « آب » آميخته شد ، كم كم به صورت « لجن بدبوئى » درآمد ، و بعد به‌صورت « گل چسبنده‌اى » شد ( و با اين بيان ميان تعبيرات گوناگون در آيات « قرآن مجيد » جمع مىشود ) . « 3 »

[ لايَجْزِى : ]

« لا يَجْزي والِدٌ » جملهء « لايَجْزِى » از مادّهء « جزا » است و جزا از نظر لغت به دو معنا آمده : يكى پاداش و كيفر دادن در برابر چيزى ( چنان كه گفته مىشود : جَزاهُ اللَّهُ خَيْراً : خداوند او را پاداش خير داد ) . و ديگرى كفايت كردن و جانشين شدن و تحمل نمودن ، چنان كه در آيهء مورد بحث آمده است : لايَجْزِى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ : « هيچ پدرى ، مسئوليت اعمال فرزندش را قبول نمىكند ، و به جاى او نمىنشيند ، و از او كفايت نمىكند » . ممكن است ، هر دو به يك ريشه باز گردد ، چرا كه
هامش
( 1 ) . ضحى ، آيهء 10 ( ج 27 ، ص 126 ) ( 2 ) . نحل ، آيهء 23 ( ج 11 ، ص 218 ) ( 3 ) . صافات ، آيهء 11 ( ج 19 ، ص 36 )