است : « چشم از آنها برمگير تا به ديگران نگاه كنى » . « 1 »
[ لاتَعْزِمُوا : ]
« وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ »
« لا تَعْزِمُوا » از مادّهء « عزم » به معناى قصد است و هنگامى كه مىفرمايد : « وَ لاتَعْزِمُوا عُقدَةَ النِّكَاحِ » ، در واقع نهى از انجام عقد ازدواج به صورت مؤكد است ، يعنى حتى نيت چنين كارى را در زمان عدّه نكنيد . « 2 »
[ لاتَغْلُوا : ]
« لا تَغْلُوا في دينِكُم »
« لاتَغْلُوا » از مادّهء « غلوّ » به معناى تجاوز از حدّ است ، منتها هنگامى كه تجاوز در مورد مقام و منزلت كسى باشد « غلو » گفته مىشود ، اگر در نرخ و قيمت باشد « غلاء » گفته مىشود و اگر در مورد تير باشد « غَلْو » ( بر وزن دلو ) مىگويند و اين كه به جوشش ، « غليان » گفته مىشود و به حيوانى كه فوقالعاده سركش است « غلواء » مىگويند ؛ همه ، از همين ماده است .
بعضى معتقدند : « غلوّ » هم در طرف افراط گفته مىشود ، هم در تفريط در حالى كه بعضى ديگر آن را منحصر به طرف افراط مىدانند ونقطهء مقابل آن را تقصير مىگويند . « 3 »
[ لاتَقْفُ : ]
« وَ لا تَقْفُ مَا لَيْسَ »
« لاتَقْفُ » از مادّهء « قَفْو » ( بر وزن عفو ) به معناى دنبالهروى از چيزى است ، و مىدانيم دنباله روى از غير علم ، مفهوم وسيعى دارد كه همه نوع آن را شامل مىشود . « 4 »
[ لاتَقْنَطُوا : ]
« لا تَقْنَطُوا مِنْ رَّحْمَةِ »
تعبير به « لاتَقْنَطُوا » ( مأيوس نشويد ) با توجّه به اين كه : « قنوط » در اصل به معناى مأيوس شدن از خير است ، به تنهايى دليل بر اين است كه گنهكاران نبايد از « لطف الهى » نوميد گردند . « 5 »
[ لاتَمْنُنْ : ]
« وَ لا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ »
« لا تَمْنُنْ » از مادّهء « منّت » در اين گونه موارد به معناى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مسألهء « استكثار » ( طلب فزونى ) روشن مىشود ؛ چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد ، چه رسد به اين كه فزونى بطلبد ، و به اين ترتيب ، منت گذاردن هميشه سرچشمهء « استكثار » است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلّى از بين مىبرد . « 6 »
هامش
( 1 ) . كهف ، آيهء 28 ( ج 12 ، ص 456 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 235 ( ج 2 ، ص 233 )
( 3 ) . مائده ، آيهء 77 ( ج 5 ، ص 57 )
( 4 ) . اسراء ، آيهء 36 ( ج 12 ، ص 136 )
( 5 ) . زمر ، آيهء 53 ( ج 19 ، ص 521 )
( 6 ) . مدثّر ، آيهء 6 ( ج 25 ، ص 219 )