مىرود ، و انسانها حقايق عالم هستى را مىبينند ، و دوزخ شعلهور ، و بهشت به انسانها نزديك مىگردد . « 1 »
[ كَشْفَ : ]
« فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ »
« كَشْفَ » در اصل ، به معناى كنار زدن پرده يا لباس و مانند آن از روى چيزى است ، و اگر اين تعبير ، ( كشف ضرّ ) در مورد بر طرف ساختن غم و اندوه و بيمارى و ناراحتى نيز اطلاق مىشود ، به خاطر آن است كه گويى غم و اندوه و بيمارى همچون پردهاى بر چهرهء جان و تن انسان مىافتند ، چهرهء حقيقى را كه سلامت و آسايش و آرامش است ، مىپوشاند ، به همين جهت ، بر طرف ساختن اين اندوه و ناراحتى به عنوان « كشف ضرّ » تلقى مىشود . « 2 »
[ كُشُوت : ]
« كُشُوت » ( بر وزن سقوط ) نوعى گياه پيچيده است كه در بيابانها به بوتههاى خار مىپيچد و از آن بالا مىرود ، نه ريشه دارد و نه برگ . « 3 »
[ كَظْم : ]
« وَ الْكَاظِمينَ الْغَيْظَ »
« كَظْم » در لغت به معناى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد ، و به طور كنايه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مىشوند ، و از اعمال آن خوددارى مىنمايند به كار مىرود . « 4 »
[ كَظِيمٌ : ]
« مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ »
« كَظِيمٌ » به كسى مىگويند كه مملوّ از اندوه و غضب شده و خويشتندارى مىكند ، و به اصطلاح دندان بر جگر مىفشارد .
واژهء « كَظِيْم » از مادّهء « كَظْم » ( بر وزن نظم ) به معناى گلوگاه است . « 5 »
[ كَعْب : ]
« أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ »
« كَعْب » ، در لغت به معناى برآمدگى پشت پاها و هم به معناى مَفْصَل يعنى نقطهاى كه استخوان ساق پا با استخوان كف پا مربوط مىشود ، آمده است . « 6 »
[ كُفّار : ]
« أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ »
« كُفّار » از مادّهء « كُفر » ، جمع « كافر » در اينجا به معناى افراد بىايمان نيست ، بلكه به معناى « كشاورزان » است ؛ زيرا اصل معناى « كفر » به معناى « پوشاندن » است ، و چون كشاورز بذر افشانى كرده و آن را زير خاك مىپوشاند از اين رو به او « كافر » مىگويند ،
هامش
( 1 ) . تكوير ، آيهء 11 ( ج 26 ، ص 191 )
( 2 ) . اسراء ، آيهء 56 ( ج 12 ، ص 185 )
( 3 ) . ابراهيم ، آيهء 26 ( ج 10 ، ص 385 )
( 4 ) . آل عمران ، آيهء 134 ( ج 3 ، ص 130 )
( 5 ) . نحل ، آيهء 58 ( ج 11 ، ص 295 ) ؛ زخرف ، آيهء 17 ( ج 21 ، ص 40 )
( 6 ) . مائده ، آيهء 6 ( ج 4 ، ص 368 )