[ قرآن : ]
« وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ »
« قرآن » ، به معناى چيزى است كه قرائت مىشود و « قرآن فجر » روى هم رفته ، اشاره به نماز فجر است . « 1 »
[ قَرار : ]
« في قَرارٍ مَّكينٍ »
« قَرار » به معناى « محل استقرار » است . « 2 »
[ قراطيس : ]
« قَراطيسَ تُبْدُونَها »
« قراطيس » جمع « قرطاس » است و اصل آن به طورى كه بعضى گفتهاند : از يونانى گرفته شده و معناى آن - چنان كه « راغب » در كتاب « مفردات » مىگويد - « هر چيزى است كه روى آن مىنويسند » .
بنابراين كاغذ معمولى و پوست حيوانات و درختان و مانند آن كه در قديم الايام نامهها و كتابها را روى آن مىنوشتند ، نيز شامل مىشود ، ومنحصر به كاغذ معمولى نيست . « 3 »
[ قَرْح : ]
« إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ »
« قَرْح » به معناى جراحتى است كه در بدن بر اثربرخورد بايك عاملخارجى پيدامىشود . « 4 »
[ قرش : ]
« لِإيلافِ قُرَيْشٍ »
« قرش » در لغت به معناى اجتماع نيز آمده است ، و چون قبيله قريش از اجتماع و انسجام خاصى برخوردار بودند ، اين نام براى آنها انتخاب شده . « 5 »
[ قَرْض : ]
« تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً »
« قَرْض » در اصل به معناى قطع كردن و بريدن است ، و چون با واژهء « حَسَن » همراه شود ، اشاره به جدا كردن مال از خويشتن و دادن آن در راه خير است . « 6 »
[ قرطاس : ]
« كِتاباً في قِرْطاسٍ »
« قرطاس » به معناى هر چيزى است كه روى آن مىنويسند ، اعم از كاغذ و پوست و الواح ، و اگر امروز قرطاس را فقط به كاغذ مىگويند ، براى ايناست كه كاغذ متداول ترين چيزى است كه روى آن نوشته مىشود . « 7 »
[ قرن : ]
« مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ »
« قرن » گر چه معمولًا به معناى يك زمان طولانى ( صد سال يا هفتاد سال يا سى سال ) آمده است ، ولى گاهى - همانطور كه اهل لغت تصريح كردهاند - به قوم و
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 78 ( ج 12 ، ص 248 )
( 2 ) . مرسلات ، آيهء 21 ( ج 25 ، ص 407 )
( 3 ) . انعام ، آيهء 91 ( ج 5 ، ص 423 )
( 4 ) . آل عمران ، آيهء 140 ( ج 3 ، ص 145 )
( 5 ) . قريش ، آيهء 1 ( ج 27 ، ص 375 )
( 6 ) . تغابن ، آيهء 17 ( ج 24 ، ص 223 )
( 7 ) . انعام ، آيهء 7 ( ج 5 ، ص 203 )