تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦

[ قرآن : ]

« وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ » « قرآن » ، به معناى چيزى است كه قرائت مىشود و « قرآن فجر » روى هم رفته ، اشاره به نماز فجر است . « 1 »

[ قَرار : ]

« في قَرارٍ مَّكينٍ » « قَرار » به معناى « محل استقرار » است . « 2 »

[ قراطيس : ]

« قَراطيسَ تُبْدُونَها » « قراطيس » جمع « قرطاس » است و اصل آن به طورى كه بعضى گفته‌اند : از يونانى گرفته شده و معناى آن - چنان كه « راغب » در كتاب « مفردات » مىگويد - « هر چيزى است كه روى آن مىنويسند » . بنابراين كاغذ معمولى و پوست حيوانات و درختان و مانند آن كه در قديم الايام نامه‌ها و كتاب‌ها را روى آن مىنوشتند ، نيز شامل مىشود ، ومنحصر به كاغذ معمولى نيست . « 3 »

[ قَرْح : ]

« إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ » « قَرْح » به معناى جراحتى است كه در بدن بر اثربرخورد بايك عامل‌خارجى پيدامىشود . « 4 »

[ قرش : ]

« لِإيلافِ قُرَيْشٍ » « قرش » در لغت به معناى اجتماع نيز آمده است ، و چون قبيله قريش از اجتماع و انسجام خاصى برخوردار بودند ، اين نام براى آنها انتخاب شده . « 5 »

[ قَرْض : ]

« تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً » « قَرْض » در اصل به معناى قطع كردن و بريدن است ، و چون با واژهء « حَسَن » همراه شود ، اشاره به جدا كردن مال از خويشتن و دادن آن در راه خير است . « 6 »

[ قرطاس : ]

« كِتاباً في قِرْطاسٍ » « قرطاس » به معناى هر چيزى است كه روى آن مىنويسند ، اعم از كاغذ و پوست و الواح ، و اگر امروز قرطاس را فقط به كاغذ مىگويند ، براى اين‌است كه كاغذ متداول ترين چيزى است كه روى آن نوشته مىشود . « 7 »

[ قرن : ]

« مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ » « قرن » گر چه معمولًا به معناى يك زمان طولانى ( صد سال يا هفتاد سال يا سى سال ) آمده است ، ولى گاهى - همانطور كه اهل لغت تصريح كرده‌اند - به قوم و
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 78 ( ج 12 ، ص 248 ) ( 2 ) . مرسلات ، آيهء 21 ( ج 25 ، ص 407 ) ( 3 ) . انعام ، آيهء 91 ( ج 5 ، ص 423 ) ( 4 ) . آل عمران ، آيهء 140 ( ج 3 ، ص 145 ) ( 5 ) . قريش ، آيهء 1 ( ج 27 ، ص 375 ) ( 6 ) . تغابن ، آيهء 17 ( ج 24 ، ص 223 ) ( 7 ) . انعام ، آيهء 7 ( ج 5 ، ص 203 )