تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
مفهوم كلى جمع كرد و آن انتقال از يكى از دو حالت به حالت ديگر است ، « راغب » در « مفردات » معتقد است : « قُرْء » در حقيقت ، اسم براى داخل شدن از حالت حيض ، به پاكى است ، و چون هر دو عنوان در آن مطرح است ، گاهى بر حالت حيض و گاهى به پاكى اطلاق مىشود . از بعضى از روايات و بسيارى از كتب لغت نيز استفاده مىشود كه « قُرْء » به معناى جمع است و چون در حالت پاكى زن ، خون عادت در وجود او جمع مىشود ، اين واژه به پاكى اطلاق شده است . « 1 »

[ قُرَّة : ]

« مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ » « قُرَّة » از مادّهء « قُرّ » ( بر وزن حرّ ) به معناى سردى و خنكى است ، از آنجا كه معروف است اشك شوق ، همواره سرد و خنك ، و اشك غم و حسرت داغ و سوزان است ، تعبير به « قُرَّةِ أَعْيُنٍ » در لغت عرب ، به معناى چيزى است كه مايهء خنك شدن چشم انسان ، مىگردد ، يعنى اشك شوق را از ديدگانش جارى مىسازد و اين كنايه لطيفى است از نهايت خوشحالى . « 2 »

[ قرة عين : ]

« ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ » « قرة عين » معادل نور چشم است كه در فارسى كنايه از كسى مىگوئيم ، كه مايهء سرور و خوشحالى است . اين تعبير ، در اصل از كلمهء « قُرّ » ( بر وزن حرّ ) گرفته شده ، كه به معناى سردى و خنكى است ، و از آنجا كه معروف است ( و بسيارى از مفسران به آن تصريح كرده‌اند ) اشگ شوق همواره خنك ، و اشك‌هاى غم و اندوه داغ و سوزان است ، لذا « قرة عين » به معناى چيزى است كه مايهء خنك شدن چشم انسان مىشود ، يعنى اشك شوق از ديدگان او فرو مىريزد ، و اين كنايه زيبايى است از سرور و شادمانى . شاهد اين سخن شعرى است كه « قرطبى » در تفسيرش از يكى از شعراى عرب نقل كرده است :
فَكَمْ سَخِنَتْ بِالأَمْسِ عَيْنٌ قَرِيْرَةٌ * وَ قَرَّتْ عُيُونٌ دَمْعُهَا الْيَوْمَ ساكِبُ :
« ديروز چشمان خنكى ، داغ و سوزان شد * ولى امروز چشم‌هايى خنك شد كه اشكش ريزان است » . « 3 »

[ قُرىً : ]

« في قُرىً مُّحَصَّنَةٍ » « قُرىً » جمع « قريه » به معناى « آبادى » است ، اعم از شهر يا روستا ، وگاه به معناى انسان‌هاى مجتمع در يك محل ، نيز آمده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 228 ( ج 2 ، صفحات 185 ، 186 ) ( 2 ) . سجده ، آيهء 17 ( ج 17 ، ص 165 ) ( 3 ) . فرقان ، آيهء 74 ( ج 15 ، ص 188 ) ( 4 ) . حشر ، آيهء 14 ( ج 23 ، ص 540 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 438 | شيخ محمد جعفر امامى