تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
معناى درختان بلند و تنومند است . « 1 »

[ غلبه : ]

« قهر » و « غلبه » گر چه يك معنا را مىرسانند ، ولى از نظر ريشهء لغوى با هم تفاوت دارند . قهر و قاهريت به آن نوع غلبه و پيروزى گفته مىشود كه طرف ، نتواند هيچ گونه مقاومتى از خود نشان دهد . ولى در كلمهء « غلبه » اين مفهوم وجود ندارد و ممكن است بعد از مقاومت‌هايى ، بر طرف ، پيروز گردد . به تعبير ديگر ، شخص قاهر به كسى مىگويند كه : بر طرف مقابل آن چنان تسلط و برترى داشته باشد كه مجال مقاومت به او ندهد ؛ درست مانند ظرف آبى كه بر شعله كوچك آتشى ريخته شود كه در دم آن را خاموش كند . بعضى از مفسران معتقدند : « قاهريّت » ، معمولًا در جايى به كار برده مىشود كه طرف مقابل موجود عاقلى باشد ، ولى « غلبه » اعم است و پيروزى بر موجودات غير عاقل را نيز شامل مىشود . بنابراين ، اگر در آيهء قبل اشاره به عموميت قدرت خدا در برابر معبودهاى ساختگى و صاحبان قدرت شده ، نه به اين معناست كه او ناچار است مدتى با قدرت‌هاى ديگر گلاويز شود ، تا آنها را به زانو در آورد ، بلكه قدرت او قدرت قاهره است و تعبير « فَوْقَ عِبادِهِ » نيز براى تكميل همين معناست . « 2 »

[ غُلْف : ]

« وَ قالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ » « غُلْف » جمع « اغلف » به معناى « غلاف‌دار » است . « 3 »

[ غَلَّقَت : ]

« وَ غَلَّقَتِ الأَبْوابَ » « غَلَّقَت » از مادّهء « تغليق » معناى مبالغه را مىرساند ، و نشان مىدهد همسر عزيز مصر همهء درها را محكم بست ، و اين خود مىرساند كه يوسف را به محلى از قصر كشانده كه از اطاق‌هاى تو در توئى تشكيل شده بود ، به طورى كه در بعضى از روايات آمده است او هفت در را بست ، تا يوسف هيچ راهى براى فرار نداشته باشد . « 4 »

[ غلل : ]

« أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ » « غلل » در اصل ، به معناى نفوذ تدريجى و مخفيانهء آب در ريشهء درختان است ، و از آنجا كه خيانت به صورت مخفيانه و تدريجى صورت مىگيرد ، به آن « غلول » مىگويند ؛ و اگر به حرارت درونى ناشى از تشنگى ، « غليل » مىگويند ، نيز به همين
هامش
( 1 ) . عبس ، آيهء 30 ( ج 26 ، ص 161 ) ( 2 ) . انعام ، آيهء 18 ( ج 5 ، ص 224 ) ( 3 ) . بقره ، آيهء 88 ( ج 1 ، ص 391 ) ( 4 ) . يوسف ، آيهء 23 ( ج 9 ، ص 435 )