[ غَنِىٌّ حَمِيْدٌ : ]
« اللَّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ »
تعبير به « غَنِىٌّ حَمِيْدٌ » ، اشاره به اين است كه شكرگزار در برابر افراد عادى ، يا چيزى به بخشندهء نعمت مىدهد ، و يا اگر چيزى نمىدهد ، با ستايش او مقامش را در انظار مردم بالا مىبرد ؛ ولى در مورد خداوند هيچ يك از اين دو ، معنا ندارد ، او از همگان بى نياز است ، و شايستهء ستايش همهء ستايشگران ، فرشتگان حمد او مىگويند و تمام ذرات موجودات به تسبيح و حمد او مشغولند و اگر انسانى به زبان قال ، كفران كند ، كمترين اثرى ندارد ، حتى ذرات وجود خودش ، به زبان حال مشغول حمد و ثناى اويند ! « 1 »
[ غَواش : ]
« وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ »
« غَواش » كه در اصل « غواشى » جمع « غاشيه » بوده ، به معناى پوشش است ، و به خيمه نيز اطلاق مىگردد ، در آيهء بالا ممكن است به معناى خيمه و يا به معناى پوشش بوده باشد . « 2 »
[ غَوْل : ]
« لا فيها غَوْلٌ »
« غَوْل » ( بر وزن قول ) در اصل ، به معناى فسادى است كه به طور پنهانى در چيزى نفوذ مىكند ، و اين كه به قتلهاى مخفى و ترور در ادبيات عرب « غيلة » گفته مىشود ، از همين نظر است . « 3 »
[ غَوى : ]
« عَصى ءَادَمُ رَبَّهُ فَغَوى »
« غَوى » از مادّهء « غىّ » به معناى كارى جاهلانه كه از اعتقاد نادرستى سرچشمه مىگيرد گرفته شده ، و چون در اينجا آدم عليه السلام به خاطر گمانى كه از گفتهء شيطان براى او پيدا شده بود ، ناآگاهانه از شجرهء ممنوع خورد ، از آن تعبير به « غوى » شده است .
بعضى از مفسران ، « غوى » را به معناى جهل و نادانى ناشى از غفلت ، بعضى به معناى محروميت ، و بعضى به معناى فساد در زندگى گرفتهاند . « 4 »
[ غَىّ : ]
« قَدْ تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ »
« غَىّ » به معناى انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است . « غىّ » نقطهء مقابل « رشد » است ، « رشد » آن است كه : انسان از طريقى برود و به مقصد برسد اما « غىّ » آن است كه
هامش
( 1 ) . لقمان ، آيهء 12 ( ج 17 ، ص 48 )
( 2 ) . اعراف ، آيهء 41 ( ج 6 ، ص 212 )
( 3 ) . صافات ، آيهء 47 ( ج 19 ، ص 68 )
( 4 ) . طه ، آيهء 121 ( ج 13 ، ص 353 )