مسلماً تاريكى شب هنگامى پر و لبريز مىشود كه به نيمه رسد . يكى از مفاهيمى كه لازمهء اين معنا است ، هجوم و حملهور گشتن است ، لذا در اين معنا نيز استعمال شده .
بنابراين ، معناى « غاسق » در آيهء مورد بحث ، يا « فرد مهاجم » است ، يا هر « موجود شرور » كه از تاريكى شب براى حمله كردن استفاده مىكند ؛ زيرا نه فقط حيوانات درنده و گزنده شب هنگام از لانهها بيرون مىآيند و زيان مىرسانند ، بلكه افراد شرور و ناپاك و پليد نيز ، غالباً از تاريكى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مىكنند . « 1 »
[ غاشِيَه : ]
« أَن تَأْتِيَهُمْ غاشِيَةٌ »
« غاشِيَه » از مادّهء « غشاوة » به معناى پوشاندن است ، انتخاب اين نام براى قيامت ، به خاطر آن است كه حوادث وحشتناك آن ناگهان همه را زير پوشش خود قرار مىدهد .
بعضى ، گفتهاند : به خاطر آن است كه خلق اولين و آخرين در آن روز براى حساب جمع مىشوند . و نيز گفتهاند : منظور آتشى است كه چهرههاى كفار و مجرمان را مىپوشاند .
ولى ، تفسير اول از همه مناسبتر است .
« غاشِيَة » به معناى پوشنده و پوشش است و از جمله به پارچهء بزرگ كه روى زين اسب مىاندازند و آن را مىپوشاند « غاشِيَة » گفته مىشود و منظور در سورهء « يوسف » بلا و مجازاتى است كه همهء بدكاران را فرامىگيرد .
مؤنث بودن « غاشِيَة » به خاطر آن است كه صفت براى كلمهء « عقوبة » است كه در تقدير مىباشد . « 2 »
[ غَبَرَة : ]
« يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ »
« غَبَرَة » ( بر وزن غلبه ) از « غبار » به معناى باقى مانده خاكى است كه از زمين بر خاسته و بر چيزى نشسته . « 3 »
[ غثاء : ]
« فَجَعَلْنَاهُمْ غُثآءً »
« غثاء » در اصل به معناى گياهان خشكيدهاى است كه به صورت بسيار در هم ريخته بر روى سيلاب قرار دارد ، همچنين به كفهايى كه روى ديگ در حال جوشيدن پيدا مىشود نيز ، غثاء مىگويند .
تشبيه اجساد بى جان آنها به « غثاء » ، اشاره به نهايت ضعف ، ناتوانى ، در هم شكستگى و بى ارزش بودن آنها است ؛ چرا كه خاشاك روى سيلاب ، از هر چيز بىارزشتر و سبكتر است ، نه از خود ارادهاى دارد و نه بعد از گذشتن و فرونشستن سيلاب ، اثرى از
هامش
( 1 ) . فلق ، آيهء 3 ( ج 27 ، ص 495 )
( 2 ) . يوسف ، آيهء 107 ( ج 10 ، ص 115 ) ؛ غاشيه ، آيهء 1 ( ج 26 ، ص 429 )
( 3 ) . عبس ، آيهء 40 ( ج 26 ، ص 170 )