غ
[ غائِبَة : ]
« مِنْ غآئِبَةٍ فِي السَّمآءِ »
« غائِبَة » از مادّهء « غَيْب » جنبهء وصفى دارد و به عقيدهء گروهى ، « تاء » در آن براى تأنيث نيست ، بلكه براى مبالغه است ؛ و اشاره به اشيايى است كه فوق العاده مستور و پنهان مىباشند .
ولى اين احتمال نيز وجود دارد كه : « تاء » آن براى تأنيث باشد و موصوف آن ، « اشياء » يا « خصلت » و مانند آن محذوف گرديده است .
بعضى گفتهاند : « سُمِّى الشىء الذى يغيب و يخفى غائبة و خافية فكانت التاء فيهما بمنزلتها . . . فى انّها اسماء غير صفات » ( اعراب القرآن ، جلد 7 ، صفحهء 250 ) . « 1 »
[ غابِر : ]
« كَانَتْ مِنَ الْغابِرينَ »
« غابِر » به كسى مىگويند كه همراهانش بروند و او باقى بماند ، همانطور كه خانوادهء « لوط » با او رفتند و تنها همسر او در شهر باقى ماند و به سرنوشت گنهكاران گرفتار شد .
« غابِر » از مادّهء « غبور » به معناى باقيماندهء چيزى است ، و هر گاه جمعيتى از نقطهاى حركت كنند و كسى باقى بماند ، به او « غابر » مىگويند . و نيز به همين جهت باقيماندهء خاك را « غبار » مىنامند ، و « غُبْرَه » به باقيماندهء شير در پستان حيوان گفته مىشود .
و نسبت به همسر لوط از اين جهت است :
زنى كه در خانواده نبوت بوده ، نمىبايست از « مسلمين و مؤمنين » جدا شود ، اما كفر ، شرك و بتپرستى او سبب جداييش گرديد . « 2 »
[ غابن : ]
« ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ »
« غابن » به معناى برنده است . « 3 »
[ غاسِق : ]
« وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ »
« غاسِق » از مادّهء « غَسَق » ( بر وزن شفق ) به گفتهء « راغب » در « مفردات » : به معناى شدت ظلمت شب است كه در نيمهء شب حاصل مىشود ، و لذا قرآن مجيد به هنگام اشاره به پايان وقت نماز مغرب مىفرمايد : « إِلى غَسَقِ اللَّيْل » . و اين كه در بعضى از كتب لغت « غسق » به معناى تاريكى آغاز شب تفسير شده ، بعيد به نظر مىرسد ؛ به خصوص اين كه ريشهء اصلى اين لغت به معناى امتلاء ( پر شدن ) و سيلان است و
هامش
( 1 ) . نمل ، آيهء 75 ( ج 15 ، ص 565 )
( 2 ) . اعراف ، آيهء 83 ( ج 6 ، ص 295 ) ؛ شعراء ، آيهء 171 ( ج 15 ، ص 352 ) ؛ عنكبوت ، آيهء 32 ( ج 16 ، ص 277 ) ؛ صافات ، آيهء 135 ( ج 19 ، ص 165 )
( 3 ) . تغابن ، آيهء 9 ( ج 24 ، ص 206 )