سپس به هر حادثهاى كه انسان را احاطه كند ، طوفان گفته شده . ولى در لغت عرب ، بيشتر به سيلابها و امواج گردنده و كوبندهاى گفته مىشود كه خانهها را ويران مىكند و درختان را از ريشه برمىكند ( اگر چه در زبان فارسى امروز ، طوفان ، بيشتر به بادهاى شديد و كوبنده اطلاق مىگردد ) . « 1 »
[ طَول : ]
« وَمَنْ لَمْيَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا »
« طَول » ( بر وزن قول ) در اصل ، از مادّهء « طول » ( بر وزن نور ) گرفته شده و به معناى توانايى و رسايى و امكانات مالى و مانند آن آمده است . بنابراين ، « أُولُوا الطَّوْلِ » ، به معناى كسانى است كه داراى قدرت مادى كافى براى حضور در ميدان جنگ هستند ، و با اين حال ، مايل بودهاند ، در صف افراد ناتوان يعنى : آنها كه از نظر جسمى يا مالى توانايى جهاد نداشتهاند ، بمانند .
اصل اين كلمه ، از « طُول » ( بر وزن پول ) ، كه ضد « عرض » است گرفته شده ، و تناسب اين دو معنا با يكديگر روشن است ، زيرا توانايى مالى و جسمى ، يك نوع كشش و ادامه و طول قدرت را مىرساند .
بعضى از مفسران گفتهاند : « ذى الطول » در سورهء « مؤمن » به كسى گفته مىشود كه نعمتى طولانى به ديگرى مىبخشد ، بنابراين معناى آن اخص از معناى « منعم » است . « 2 »
[ طىّ : ]
« مَطْوِيَّاتُ بِيَمِيْنِهِ »
« طىّ » به معناى « به هم پيچيدن » است كه گاه كنايه از گذشتن عمر يا عبور از چيزى نيز مىباشد . « 3 »
[ طَيِّب : ]
« فَتَيَمَّمُوا صَعِيْداً طَيِّباً »
« طَيِّب » از مادّهء « طَيْب » به چيزهايى گفته مىشود كه با طبع آدمى موافق باشد و در قرآن به بسيارى از موضوعات ، اطلاق شده است ( الْبَلَدُ الطَّيِّب - مساكن طيّبة - ريح طيّب - حياة طيّبة و . . . ) و هر چيز پاكيزه را نيز « طيّب » مىگويند ؛ زيرا طبع آدمى ذاتاً از اشياء ناپاك متنفر است . و از اينجا روشن مىشود كه خاكِ تيمم بايد كاملًا پاك و پاكيزه باشد .
« راغب » در « مفردات » مىگويد : معناى « طَيِّب » در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذت برد ، ( و اين معناى جامعى است كه همهء شرائط مناسب يك مسكن را در بر مىگيرد ) . « 4 »
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 133 ( ج 6 ، ص 383 )
( 2 ) . نساء ، آيهء 25 ( ج 3 ، ص 440 ) ؛ توبه ، آيهء 86 ( ج 8 ، ص 94 ) ؛ مؤمن ، آيهء 3 ( ج 20 ، ص 22 )
( 3 ) . زمر ، آيهء 67 ( ج 19 ، ص 553 )
( 4 ) . مائده ، آيهء 6 ( ج 4 ، ص 372 ) ؛ صفّ ، آيهء 12 ( ج 24 ، صفحات 103 ، 104 )