تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
مىگردد و گرنه در قيد اسارت باقى خواهد ماند . از بعضى از كلمات اهل لغت چنين بر مىآيد كه يكى از معانى « رهن » ملازمت و همراهى است ، طبق اين معنا ، مفهوم آيه چنين مىشود كه همه همراه اعمال خويشند ، خواه نيكوكاران ، و خواه بدكاران . ولى به قرينهء آيات بعد ، تفسير اول مناسب‌تر است . « 1 »

[ رياح : ]

« أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْرَا » « رياح » به معناى « بادها » به صورت جمع ، شايد اشاره به انواع مختلف آنها باشد كه بعضى شمالى ، بعضى جنوبى ، بعضى از شرق به غرب ، و بعضى از غرب به شرق مىوزد ، و طبعاً سبب گسترش ابرها در كلّ مناطق روى زمين مىشود . « 2 »

[ ريب : ]

« لَفي شَكٍّ مِّنْهُ مُريبٍ » « ريب » در اصل ، چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد ، به معناى شك و ترديد و توهم چيزى است كه بعداً پرده از روى آن برداشته مىشود و حقيقت آن آشكار مىگردد . اين تعبير ، هنگامى كه در مورد مرگ به كار رود ، و « رَيْبَ الْمَنُونِ » گفته شود ، از اين نظر است كه وقت حصول آن نامعلوم است ، نه اصل تحقق آن . ولى جمعى از مفسران « رَيْبَ الْمَنُونِ » را در آيهء مورد بحث ، به معناى « حوادث روزگار » تفسير كرده‌اند ، حتى از « ابن عباس » نقل شده كه ، واژهء « ريب » در همه جا در قرآن به معناى « شك و ترديد » است ، جز در اين آيه از سورهء « طور » كه به معناى « حوادث » است . بعضى از مفسران نيز آن را به معناى « حالت اضطراب و پريشانى » تفسير كرده‌اند ، بنابراين « رَيْبَ الْمَنُونِ » حالت اضطرابى است كه قبل از مرگ به غالب افراد دست مىدهد . ممكن است اين تفسير ، به معناى فوق بازگردد ؛ چرا كه حالت شك و ترديد معمولًا سرچشمهء اضطراب و پريشانى است ، همچنين حوادث پيش بينى نشده ، نيز نوعى اضطراب و شك و ترديد با خود همراه مىآورد . به اين ترتيب ، همهء اين مفاهيم به ريشهء « شك و ترديد » كه در اصلِ معناى اين واژه آمده منتهى مىشود . و به تعبير ديگر ، براى « ريب » ، سه معناى ذكر شده : شك ، اضطراب ، حوادث ، و اينها لازم و ملزوم يكديگرند . « 3 »

[ ريح : ]

« وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ » « ريح » به معناى باد است و اين كه مىگويد :
هامش
( 1 ) . مدثّر ، آيهء 38 ( ج 25 ، ص 255 ) ( 2 ) . فرقان ، آيهء 48 ( ج 15 ، ص 134 ) ( 3 ) . هود ، آيهء 110 ( ج 9 ، ص 307 ) ؛ طور ، آيهء 30 ( ج 22 ، ص 457 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 261 | شيخ محمد جعفر امامى