امروز هم « ثعلبه » ها كم نيستند !
اين آيات ، در حقيقت روى يكى ديگر از صفات زشت منافقان انگشت مىگذارد و آن اينكه : به هنگام ضعف و ناتوانى و فقر و پريشانى ، چنان دم از ايمان مىزنند كه هيچ كس باور نمىكند آنها روزى در صف منافقان قرار گيرند ، و حتّى شايد آنهايى را كه داراى امكانات وسيع هستند ، مذمّت مىكنند كه چرا از امكاناتشان به نفع مردم محروم استفاده نمىكنند !
امّا همين كه خودشان به نوايى برسند چنان دست و پاى خود را گم كرده و غرق دنيا پرستى مىشوند كه همهء عهد و پيمانهاى خويش را با خدا به دست فراموشى مىسپارند ؛ گويا بكلّى تغيير شخصيّت داده ، و درك و ديد ديگرى پيدا مىكنند ؛ و همين كم ظرفيّتى كه نتيجهاش دنيا پرستى و بخل و امساك و خودخواهى است ، روح نفاق را چنان در آنان متمركز مىسازد كه راه بازگشت را به روى آنان مىبندد !
در آيهء نخست مىگويد : « بعضى از منافقان كسانى هستند كه با خدا پيمان بستهاند كه اگر از فضل و كرم خود به ما مرحمت كند ، قطعاً به نيازمندان كمك مىكنيم و از نيكوكاران خواهيم بود ( وَمِنْهُمْ مَّنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ ) » .
* * * ولى اين سخن را تنها زمانى مىگفتند كه دستشان از همه چيز تهى بود « و به هنگامى كه خداوند از فضل و رحمتش سرمايههايى به آنان داد ، بخل ورزيدند ، سرپيچى كردند و رويگردان شدند ( فَلَمَّا آتَاهُمْ مِّنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوا وَهُمْ مُعْرِضُونَ ) » .
اين عمل و اين پيمان شكنى و بخل نتيجهاش اين شد كه « روح نفاق به طور مستمر و پايدار در دل آنها ريشه كند و تا روز قيامت و هنگامى كه خدا را ملاقات مىكنند ، ادامه يابد ( فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقاً فِى قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ ) » .
« اين به خاطر آن است كه از عهدى كه با خدا بستند ، تخلّف كردند و به خاطر آن است كه مرتّباً دروغ مىگفتند ( بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ) » .