نخست مىگويد : « منافقان سوگند ياد مىكنند كه چنان مطالبى را دربارهء پيامبر صلى الله عليه و آله نگفتهاند ( يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا ) » .
در حالىكه « اينها به طور مسلّم سخنان كفرآميز مىگفتهاند ( وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ ) » . و به اين جهت « پس از قبول و اظهار اسلام راه كفر را پيش گرفتهاند ( وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ ) » .
البتّه آنان از آغاز مسلمان نبودند كه كافر شوند بلكه تنها اظهار اسلام مىكردند ؛ بنابراين ، همين اسلام ظاهرى و صورى را نيز با اظهار كفر درهم شكستند . و از آن بالاتر « آنها تصميم خطرناكى داشتند كه به آن نرسيدند ( وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا ) » .
اين تصميم ممكن است اشاره به همان داستان توطئه براى نابودى پيامبر صلى الله عليه و آله در « ليلة العقبة » بوده باشد كه شرح آن در شأن نزول گذشت ، و يا اشاره به تمام كارها و فعّاليّتهايى است كه براى به هم ريختن سازمان جامعهء اسلامى ، و توليد فساد و نفاق و شكاف ، انجام مىدادند ، كه هرگز به هدف نهايى منتهى نشد .
قابل توجّه اينكه ، هوشيارى مسلمين در حوادث مختلف سبب مىشد كه منافقان و نقشههاى آنها شناخته شوند . مسلمانان همواره در كمين آنها بودند تا اگر سخنى از آنها بشنوند ، براى پيشگيرى و اقدام لازم ، به پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش دهند ؛ اين بيدارى و اقدام به موقع ، و به دنبال آن نزول آيات ، و تصديق خداوند ، موجب رسوايى منافقان و خنثى شدن توطئههاى آنها مىشد .
در جملهء بعد ، براى اينكه زشتى و وقاحت فعّاليّتهاى منافقان و نمك نشناسى آنها كاملًا آشكار شود ، اضافه مىكند : آنها در واقع خلافى از پيامبر نديده بودند و هيچ لطمهاى از ناحيهء اسلام بر آنان وارد نشده بود ، بلكه به عكس در پرتو حكومت اسلام به انواع نعمتهاى مادّى و معنوى رسيده بودند ؛ بنابراين « آنها در حقيقت انتقام نعمتهايى را مىكشيدند كه خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله با فضل و كرم خود تا سر حدّ استغنا به آنها داده بودند ( وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ ) » .
شك نيست كه بى نياز ساختن و رفع احتياجاتشان در پرتو فضل پروردگار و خدمات
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: ج فرازمند
ص٨٩