و در ميان آنها كسانى هستند كه در ( تقسيم ) غنائم به تو خرده مىگيرند ؛ اگر از آن ( غنائم ) به آنها داده شود ، راضى مىشوند و اگر داده نشود ، خشمگين مىشوند ( ؛ هر چند حقّى نداشته باشند ) .
وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ
( در حالى كه ) اگر به آنچه خدا و پيامبرش به آنها داده راضى مىشدند و مىگفتند :
« خداوند براى ما كافى است ؛ و به زودى خدا و رسولش از فضل خود به ما مىبخشند ؛ و ما تنها رضاى خدا را مىطلبيم . » ( براى آنها بهتر بود . )
در شأن نزول اين آيات در تفسير « درّ المنثور » از « صحيح بخارى » و « صحيح نسائى » و از گروهى ديگر چنين نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول تقسيم اموالى ( از غنائم يا زكات بود ) كه يكى از طايفهء « بنىتميم » به نام « ذُوالخُوَيْصِرَة » از راه رسيد ، صدا زد :
اى رسول خد ! عدالت كن ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « واى بر تو ، اگر من عدالت نكنم چه كسى عدالت خواهد كرد ! » عمر صدا زد : اى رسول خدا ! به من اجازه بده تا گردنش را بزنم ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : او را به حال خود واگذار ! او يارانى داردكه نماز و روزهء خود را در برابر نماز و روزهء آنها كوچك مىشمريد ولى با اين حال آنها از دين فرار مىكنند همانگونه كه تير از كمان !
در اين هنگام آيات فوق نازل شد و به اين گونه افراد اندرز داد .
* * * در نخستين آيهء فوق به يكى ديگر از حالات منافقان اشاره شده و آن اينكه آنها هرگز راضى به حقّ خود نيستند ، و دائماًانتظار دارند از اموال بيت المال و يا منافع عمومى هر چه بيشتر بهره ببرند ، خواه مستحق باشند يا نه ، دوستى و دشمنى آنها بر محور همين منافع دور مىزند ؛ هر كس جيب آنها را پر كند از او راضى هستند و هر كس به خاطر رعايت عدالت ، حقّ ديگران را به آنها نبخشد ، از او ناراضى مىشوند .
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: ج فرازمند
ص٦٩