مؤمنان راستين در اينجا مقايسه شده است ، و با اين مقايسه ، انحراف و بيچارگى آنان روشنتر مىشود .
در آيهء نخست مىگويد : « هنگامى كه سورهاى دربارهء جهاد نازل مىشود و از مردم دعوت مىكند كه به خدا ايمان بياوريد ( يعنى بر ايمان خود ثابت قدم بمانيد و آن را تقويت نماييد ) و همراه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در راه او جهاد كنيد ، در اين هنگام منافقان قدرتمند كه توانايى كافى از نظر جسمى و مالى براى شركت در ميدان جنگ دارند ، از تو اجازه مىخواهند كه در ميدان جهاد شركت نكنند و مىگويند بگذار ما با قاعدين ( آنها كه از جهاد معذورند ) باشيم ( وَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُوْلُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَّعَ الْقَاعِدِينَ ) » .
« طول » بر وزن « قول » به معناى امكانات و توانايى مالى آمده است ؛ بنابراين ، « اولوا الطّول » به معناى كسانى است كه داراى قدرت مادّى كافى براى حضور در ميدان جنگ هستند ، و با اين حال مايل بودهاند در صفّ افراد ناتوان يعنى آنها كه از نظر جسمى يا مالى توانايى جهاد نداشتهاند ، بمانند .
* * * در آيهء بعد قرآن آنها را با اين جمله مورد ملامت و مذمّت قرار مىدهد كه : « آنها راضى شدند با متخلّفان باقى بمانند ( رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ ) » .
« خوالف » جمع « خالفه » از مادّهء « خلف » به معناى پشت سر است ؛ به همين جهت ، به زنانى كه به هنگام رفتن مردان به خارج از منزل ، در منزل باقى مىمانند ، « خالفه » گفته مىشود ، و در آيهء مورد بحث منظور از « خوالف » تمام كسانى است كه به نحوى از شركت در ميدان جنگ معذور بودند ، اعم از زنان ، پيران ، بيماران و يا كودكان .
بعداً اضافه مىكند كه « اينها بر اثر گناه و نفاق به مرحلهاى رسيدهاند كه بر قلبهايشان مهر زده شده ، به همين دليل چيزى نمىفهمند ( وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَايَفْقَهُونَ ) ! »
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: ج فرازمند
ص١١٣