انواع انحرافهاى اخلاقى مىشوند ، و سرانجام درد سر آفرين خواهند بود .
منتها براى كسانى كه ثروت و نيروى انسانى را اصيل مىپندارند و چگونگى مصرف آن ، براى آنها مطرح نيست ، زندگانى اينگونه اشخاص دورنماى دل انگيزى دارد ، امّا اگر به متن زندگيشان نزديكتر بشويم و به اين حقيقت نيز توجّه كنيم كه چگونگى بهرهبردارى از اين امكانات مطرح است ، تصديق خواهيم كرد كه هرگز افراد خوشبختى نيستند !
* * *
دو نكتهء شايان دقّت :
1 دربارهء شأن نزول آيهء نخست ، روايات متعدّدى وارد شده است ، كه خالى از اختلاف نيست .
از بعضى از اين روايات استفاده مىشود كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه عبداللَّه بن ابَىّ ( منافق مشهور ) از دنيا رفت ، بر او نماز گزارد ، و كنار قبر او ايستاد و دعا كرد ، حتّى پيراهن خود را به عنوان كفن بر او پوشانيد ، سپس آيهء فوق نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را از تكرار اين كار نهى كرد .
در حالى كه از بعضى ديگر از روايات بر مىآيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم داشت نماز بر او بگزارد ، جبرئيل نازل شد و اين آيه را بر او خواند و او را از اين كار بازداشت . بعضى ديگر چنين مىگويند كه پيامبر صلى الله عليه و آله نه نماز بر او گزارد و نه تصميم بر اين كار داشت ، بلكه تنها پيراهن خود را براى تشويق قبيلهء « عبداللَّه » فرستاد ، تا به عنوان كفن در تن او كنند و هنگامى كه پرسيدند : چرا چنين اقدامى فرموديد ، در حالى كه او مرد بى ايمانى است ؟ فرمود : پيراهن من باعث نجات او از عذاب الهى نخواهد شد ، ولى من اميدوارم كه به خاطر اين عمل گروه زيادى مسلمان شوند ، و چنين نيز شد كه پس از اين جريان عدّهء فراوانى از قبيله خزرج مسلمان گشتند .