يعنى ، پيامبر صلى الله عليه و آله بايد آنها را براى هميشه مأيوس كند ، و روشن سازد كه به اصطلاح حنايشان ديگر رنگى نخواهد داشت و كسى فريبشان را نخواهد خورد ، و اين گونه دامها را چه بهتر كه بر چينند و به جاى ديگر ببرند . در اينجا بعضى به قدرى رسوا و شرمنده بودند كه حتّى حاضر به حضور در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و چنين پيشنهادى نمىشدند .
سپس دليل عدم قبول پيشنهاد آنها را چنين بيان مىكند : « شما براى نخستين بار راضى شديد كه از ميدان جهاد كنارهگيرى كنيد و در خانهها بنشينيد ، هم اكنون نيز به متخلّفان بپيونديد ، و با آنها در خانهها بنشينيد ( إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ ) ! »
در اينجا به چند نكته بايد توجّه كرد :
1 . شك نيست كه اگر اين گروه از منافقان ، پس از تخلّف ، پشيمان مىشدند و توبه مىكردند ، و سپس براى شستشوى گناه سابق خود پيشنهاد شركت در ميدانهاى جهاد ديگر داشتند ، خدا از آنها مىپذيرفت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله دست رد به سينهء آنها نمىگذارد ؛ بنابراين ، معلوم مىشود كه اين پيشنهاد نيز يك نوع شيطنت و كار منافقانه بوده است ، و به اصطلاح تاكتيكى بوده براى استتار چهرهء زشت خود و ادامهء اعمال سابق .
2 . كلمهء « خالف » به معناى تخلّف است ، و اشاره به كسانى است كه در ميدان جهاد ، با عذر و يا بدون عذر ، شركت نداشتند .
بعضى نيز گفتهاند كه « خالف » به معناى « مخالف » است ، اشاره به اينكه شما هم برويد و با گروه مخالفان هم صدا شويد . اين كلمه را به معناى « فاسد » نيز تفسير كردهاند ، چه اينكه « خلوف » به معناى فساد و « خالف » به معناى فاسد در لغت آمده است .
اين احتمال نيز وجود دارد كه همهء معانى بالا از اين كلمه ، در آيهء فوق اراده شده باشد ، چرا كه گروه منافقان و دوستان آنان داراى تمام اين صفات رذيله بودهاند .
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: ج فرازمند
ص١٠٧