بر اين نكته پاى فشردهاند كه اقوال صحابه براى ما حجيّت ندارد و بسان اقوال ساير اشخاص است . به تعبير روشنتر صحابى بودن صحابه قداستى به سخنان آنها نمىبخشد .
ب ) اين روايات مخالف قرآن است . لذا بايد دور ريخته شوند ؛ چرا كه خداى متعال مىفرمايد :
و ما هم بخارجين من النار ؛ آنان از آتش خارج نخواهند شد .
از نظر علّامه نفى خروج اهل جهنم از آتش ، صراحت در جاودانگى عذاب براى كافران محض دارد . لذا نمىتوان به اين سه روايت عمل نمود . « 1 »
معيار دوم : سنّت قطعى
مقصود ازسنّت قطعى آن دسته از روايات است كه مورد اتفاق جمهور مسلمانان است و يا به صورت تواتر نقل شده است و صدور آن از معصوم قطعى باشد .
پيداست اگر سنّت ؛ يعنى قول ، فعل و تقرير معصوم بدين پايه برسد كه صدور آن از معصوم قطعى باشد ، بدين معنا است كه سنّت حكايتگر متن وحى است ، به همين معنايى كه بران انطباق وحى بر سنّت بيان كرديم .
چنين سنّتى عدل قرآن است ؛ با اين تفاوت كه در قرآن محتوا و متن از خداوند است ؛ اما در سنّت تنها محتوا منسوب به مصدر ربوبى است . بنابراين ، همانگونه كه قرآن مىتواند معيار بازشناخت صحت و سقم روايات باشد ، سنّت قطعى نيز مىتواند چنين نقشى را ايفا كند .
در رواياتى كه از اهلبيت عليهم السلام رسيده بر كارآيى اين معيار تأكيد شده است . در صحيحه هشام بن حكم كه پيش از اين از امام صادق عليه السلام نقل كرديم چنين آمد : « لا تقبلوا علينا حديثاً الاما وافق الكتاب والسنة . » « 2 »
ابن ابى يعفور مىگويد : از امام صادق دربارهء اختلاف دو حديث پرسيدم كه يكى از آنها را مردى موثق و ديگرى را كسى كه از وثاقت او بىاطلاعيم نقل كرده است . امام فرمود : « إذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتاب اللَّه أو من قول رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فخذوا به . . . ؛ هرگاه حديثى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 41 - 42
( 2 ) . بحارالأنوار ، ج 3 ، ص 250