برود تا نيازها و حوايج دنيايى خود را بر طرف سازد ، كارى مشركانه تلقى مىشود ؟
حال اگر انسان براى تأمين حوايج دنيايى يا اخروى خود كه در طلب بهشت يا طلب بخشش گناهان براى نجات از جهنم متجلى است ، با همان تفسيرى كه در وسايط تكوينى مطرح شد ، وسايط و شفعايى را كه از صفات خداوندى و فضل او برخوردارند و نزد خداى متعال عزيز مىباشند ، واسطه قرار دهد ، كارى مشركانه كرده است ؟ !
و حال آنكه نه تنها عقل و وحى از تمسّك به اين وسايط نهى نكرده ، بلكه به آن توجه كردهاند ! با اندك تأملى قبل از پرداختن به آيات دربارهء اين نوع وسايط كه به شفاعت تشريعى تعبير شده است ، مىتوان گفت با قياس اولويت نسبت به شفاعت تكوينى ، اين نوع شفاعت به طريق اولى صحيح است ، چرا كه وقتى انسانها عملًا براى رفع حوايج خود سراغ اسباب مادى مىروند ، چگونه نمىتوانند براى تأمين آن حوايج از جانب خداوند سراغ آن وسايط مقرب خداوند بروند ؟ ! با اين نيت كه اوّلًا آنان در تأمين خواست و حاجات استقلالى ندارند و شفاعت فقط وسيلهاى است براى تقسيم سبب ، نه اينكه خودش مستقلًا سبب باشد و ثانياً شفاعت ، نفى مولويت خداوند و عبوديت عبد و خلل در حكم خدا يا در مجازات او نيست و در واقع شخصِ متوسل به شفيع مىخواهد سبب نزديكتر به مسبب را واسطه كند - ميانهء - سبب و سبب دور تر ، تا اين سببِ جلوتر تأثير آن سبب را بگيرد . آيا سراغ اين نوع وسايط رفتن عمل مشركانه و نفى توحيد عبادى و مساوى بلكه بدتر از شرك جاهلى است ؟ !
اوّلًا عقل نه تنها اجازه مىدهد ، بلكه وجود چنين شفاعتى را توصيه مىكند ، چرا كه وقتى بندهاى به خاطر گناهان از خداوند دور و مبغوض او واقع شده است ، عقل حكم مىكند مخلوقات و بندگان مقرب درگاه خداوند و دلسوز انسانها را كه به خاطر نجات حتى كفار جان خود را بر كف نهادهاند ، « 1 » بين خود و خدا واسطه قرار دهد تا آنان از خداوند بخواهند او را مشمول مغفرت خود قرار دهد و تقرب باز يابد .
ثانياً دستهء زيادى از آيات شفاعت دال بر همين نوع شفاعت تشريعى است . علّامه طباطبائى پس از تجزيه و تحليلى كه از معنى و مفهوم شفاعت به عمل مىآورد مىفرمايد :
در صادق بودن اين نوع شفاعت از ديدگاه قرآن هيچ نوع محذورى نمىباشد و آيات :
هامش
( 1 ) .لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ( توبه ( 9 ) آيه 128 )فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ *( كهف ( 18 ) آيه 6 )