علّامهء بزرگوار طباطبائى قدس سره معتقد است : مجادلهء نيكو آن است كه در آن غلظت ، درشتى ، اهانت و طعنه نباشد ؛ يعنى با نرمى و مدارا سخن ردّ و بدل گردد كه خصم نرنجد و به او نزديك شود تا دست به دست هم داده حق را بدون لجاجت و عناد آشكار سازند . بنابراين ، نرمى كلام نيكوست و نزديك شدن به او هم نيكوست پس نيكى به نيكى افزوده و نيكوتر ( احسن ) مىگردد . « 1 »
در خور ذكر است ، سؤال كفّار از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از كيفيّت و چگونگى زنده شدن استخوانهاى پوسيده بود ، آنان در اين باره استبعاد داشتند و باور نمىكردند استخوانهاى پوسيده زنده شود ، ليكن پاسخى كه از پيامبر شنيدند دربارهء قدرت ، توانايى و علم آفريننده و زنده كننده بود نه دربارهء كيفيّت زنده شدن استخوانهاى پوسيدهء انسان و اين يك نوع جدل است ، ولى خداوند مىداند كه اينان اهل برهان نيستند چه رسد به شهود و گرنه مىتوانست پاسخى كه به ابراهيم عليه السلام داد و يا مانند آن را بدهد ، چون ابراهيم عليه السلام نيز از كيفيّت و چگونه زنده شدن مردگان سؤال كرد ، غايةالامر او باور داشت ، از مرحلهء شهود مىپرسيد لذا گفت :
خدايا به من « بنما » چگونه مردگان را زنده مىكنى ؟
« وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ؛
« 2 » خداوند از او پرسيد : آيا يقين و باور ندارى ؟ گفت : چرا باور دارم و به نتيجهء برهان كه يقين و باور است رسيدهام ، ولى براى آرامش دل سؤال كردم ، حق تعالى هم از راه شهود حسّى بر باور او افزود و فرمود : چهارمرغ بگير و گوشت آنها را نزد خود درهم آميز آنگاه هر قسمتى را بر سر كوهى بگذار سپس همان مرغان را بخوان تا سوى تو شتابان پرواز كنند و آنگاه بدان كه همانا خداوند بر همه چيز توانا و به حقايق امور عالم داناست .
دوم : روزى كه عزّت و اقتدار اسلام بر اهل كتاب آشكار شد و آنان به پرداختن جزيه
هامش
( 1 ) . تفسير نورالثقلين و تفسير الميزان ، ذيل عنكبوت ( 29 ) آيهء 46
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 260